به فرض شباهت كامل ، صانعى مانند انسان اثبات مىشود ، از اين جهت وارد نيست ، از آن مبناى ديگر هم كه ما حكمت را توجيه كرديم ، كسى دليل نظم را براى اثبات همهء صفات كماليهء پروردگار نياورده است .
اتفاقاً خود ما در اصول فلسفه و روش رئاليسم پيش از آنكه به اين حرفهاى هيوم و امثال ايشان توجه داشته باشيم ، و همچنين در علل گرايش به ماديگرى ، مكرر اين مطلب را گفتهايم كه دليل نظم يك دليل ابتدايى است كه انسان را تا افق ماوراء الطبيعه مىبرد و نه يك قدم بالاتر ؛ يعنى دليل نظم فقط دلالت مىكند كه طبيعت مسخر ماوراء خودش است ، ولى نه مسخر به معنى مقهور و مجبور ، مسخر به معناى عاشق بودن براى معشوق . اين برهان فقط دلالت مىكند كه تدبيرى و حكمتى و قدرتى در كار است ؛ هيچ دلالت نمىكند و هيچ كس از حكما همچنين نگفته است كه به دليل نظم بفهميم كه كمال خداوند لايتناهى است ، علم خداوند لايتناهى است ، قدرت خداوند لايتناهى است ، او خداى ازلى و ابدى است . ما ، هم در علل گرايش به ماديگرى ، هم در مقدمهء جلد پنجم اصول فلسفه و روش رئاليسم و هم در سيرى در نهجالبلاغه از بس اين مطلب برايم مهم بوده ، آن را تكرار كردهام . البته ما براى منظور ديگرى مطلب را گفتهايم كه به درد اينجا هم مىخورد .
كسانى مىگويند كه ما در الهيات نبايد دنبال ادلهء فلسفى و كلامى و استدلالى و اين حرفها برويم . اصلًا راه قرآن هم اين نيست . راه قرآن فقط اين است كه از راه همين دليل نظم و از راه مطالعهء خلقت وارد بشويم و راههاى ديگر همه غلط است .
اين را مكرر در مكرر مىگويند . مخصوصاً اين مصريهاى عهد اخير كه داراى يك فلسفهء عميق نيستند و با حرفهاى اروپاييها آشنا شدند ، از قبيل سيد قطب و محمد قطب و ابوالحسن ندوى ، چنين نظراتى دارند . بعضى از اين فارسىنويسهاى خودمان نيز كه خيال كردهاند حرفهاى آنها و نوشتههاى آن اروپاييان الهيات كامل است و بعضى از آنها خيال كردهاند كه الهيات كامل در كتابهاى موريس مترلينگ است و مىگويند موريس مترلينگ چنين و چنان گفته ، همين را مىگويند .
حداكثر [ كارايى ] دليل نظم اين است كه انسان را به افق ماوراء طبيعت نزديك مىكند . اين پلهء اول است . مسائلى كه قرآن مطرح كرده ، همه با اين دليل حل نمىشود . قرآن مىگويد : « إنَّهُ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ » در حالى كه دليل نظم بيش از اين نمىگويد كه خدا بر آنچه خلق كرده است قادر است . دليل نظم مىگويد كه آن مؤثر
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 467
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٦٧