قيامت است مىگويد چون خلقت آسمان و زمين به حق است ، حتماً دار آخرتى و بازگشت به خداوند هست . اگر عبث فرض نداشته باشد اين ديگر معنى ندارد .
معناى اين آيات اين است كه قرآن مىفرمايد از باب اينكه عبث در فعل خدا نيست شما استدلال كنيد به اين امر كه پس غايتى هست ، نه اينكه چون فعل خداست . اگر چنين باشد ، آيا وقتى كه كسى بگويد قيامتى نيست ، معنايش اين مىشود كه اين عالم فعل خدا نيست ؟ نه ، باز هم اين عالم فعل خداست . پس [ بنا بر بيان ايشان ] اگر كسى گفت قيامتى و حشرى نيست ، باز هم منكر حكمت نشده ، چون منكر فعل خدا نشده ، فقط مىگويد قيامت وجود ندارد ؛ اين موجودات هم كه خدا خلق كرده فعل خداست ؛ و حال آنكه خداوند از فعل حاضرى بر فعل غايبى استدلال مىكند ، از شهادت بر غيبت استدلال مىكند ، از مقدمه به نتيجه استدلال مىكند .
از ايشان ممكن است سؤال ديگرى را بپرسيم ، بگوييم كه حكما سخنى دارند كه مىگويند « ليس فىالإمكان أبدع ممّا كان » « 1 » فاضلتر از آنچه وجود دارد محال است ، فقط خيالى است كه انسان مىكند . كاملتر از آنچه وجود دارد و وجود خواهد داشت ، با جميع نظامات آن ، محال است ، فقط توهمى است كه ذهن بشر مىكند .
يك سؤال ديگر از ايشان مىكنيم ، مىپرسيم : همانطور كه ليس فىالإمكان أفضل ممّا كان ، آيا ليس فى الإمكان أدنى ممّا كان ؟ آيا محال است كه از آنچه وجود دارد دانىتر وجود داشته باشد ؟ امر ممتنعى كه نيست ؟ مثلًا اشياء خلق بشوند در حالى كه مستعد رسيدن به يك كمالاتى هستند . براى آنها رسيدن به اين كمالات ممكن است ، ولى فى حد ذاته رسيدن به اين كمالات واجب نيست . به افاضهء حق وجوب پيدا مىشود ، و الّا فى حد ذاته به كمال نمىرسند . آيا مثلًا خلق نشدن من فى حد ذاته محال بود ؟ يا اينكه فى حد ذاته محال نبود ؟ بنابراين مسألهء « ايصال الأشياء إلى غاياتها حكمةٌ » به اين معناست كه عالم نظامى دارد و اين نظام ، نظام غائى است .
هر ذرهاى از ذرات عالم متوجه به سوى كمال خودش است . از ناحيهء اشياء نسبتشان به كمالاتشان امكان است ، و از ناحيهء ذات حق وجوب است ؛ يعنى ذات حق كمالات ممكن آنها را به آنها افاضه مىكند .
هامش
( 1 ) . سؤال : اين كلام از غزالى نيست ؟
استاد : تعبير شايد از غزالى باشد ، ولى اصل مطلب از فلاسفه است .