حكيمانهاش نيست كه خود ايشان در موارد متعددى در همين تفسير گفتهاند .
بنابراين نتيجهاى كه ايشان در اينجا گرفته و گفتهاند : « الحكمة صفة ذاتية لفعله » به اين معنا كه چون فعل خداوند است حكمت است ، نه چون فعل خداوند على أفضل ما يمكن است ، صحيح نمىباشد ؛ بلكه فعل خداوند چون على أفضل ما يمكن است ، حكمت است ، نه چون فعل خداوند است .
بنابراين بيان ايشان در سورهء اعراف درست است و منطبق با بيان حكماست ، البته يك درجهء ديگر از همان سخن حكماست . ولى بيان ايشان در ذيل سورهء انبياء در جلد چهاردهم درست نيست و چنين خيال مىكنيم كه منشأ اين اشتباه اين است كه ايشان در اينجا كه حكمت را معنى مىكردهاند ، يك مرتبه ذهنشان دنبال حكمت به آن معنا كه متكلمين مىگويند رفته و بعد هم به حق آن را مورد انتقاد قرار دادهاند ، و بعد از انتقاد ، آن نتيجهگيرى را كردهاند ، در صورتى كه اصلًا ايشان نمىبايست حكمت را آن طور معنى كنند ، به شكل متكلمانهء آن ، تا بعد آن ايراد وارد بيايد و بعد آن نتيجه گيرى كه حالا به نظر ما نادرست است .
در اينجا بحث حكمت و عنايت را كه مىخواستيم بحث نسبتاً خوبى كرده باشيم ، پايان مىدهيم . در جلسهء بعد اگر فرصتى بكنيم ايراد هيوم بر برهان نظم را بحث كنيم كه شايد فرصت ديگرى به دست نياوريم ؛ ببينيم كه اينها در اينجا چه گفتهاند و حرفشان چيست . بعد از آن بحث حكمت را پايان مىدهيم و وارد مسألهء خير و شر مىشويم .
سؤال : شما در جلسهء پيش يك مثالى فرموديد كه مثلًا يك دانهء گندم وقتى به يك گياه تبديل مىشود ، اين به كمال خودش مىرسد . اين را در تفسير « ايصال كل ممكن لغاية » فرموديد . ما مىگوييم كه اين كمال ، مفهوم نسبى است و اگر قطع نظر از خدا در نظر بگيريم نمىتوانيم بگوييم به كمال خودش مىرسد .
استاد : چرا كمال يك امر نسبى است ؟
- اگر ما ثابت كنيم كه خدايى هست و موجودات بايد به طرف او بروند ، در
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 449
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٤٩