انطباق معنى ندارد و آن عين حكمت است ، سؤال ديگر معنى ندارد . پس لا يُسْئَلُ عَنْ فِعْلِهِ ، باز هم مىگوييم كه چون فعلش حكيمانه است ، اما نه به آن معنا كه ديگران گفتهاند ( آنها گفتهاند كه اگر فعلش داراى اين صفت است حكيمانه است و اگر داراى اين صفت نيست حكيمانه نيست ) ، بلكه به آن معنا كه اساساً حكمت از فعل او انتزاع مىشود . تعبير ايشان ( مرحوم علامه ) اين است كه « الحكمة صفة ذاتية لفعله تعالى » نظير آنچه كه در حركت جوهريه گفته شده كه فرق بين حركت در جوهر و در غير جوهر اين است كه در حركت جوهريه حركت از ذات جوهر انتزاع مىشود ، ولى در حركت عرَضيه حركت حالت عارضى دارد . حركت در جوهر خصلت ذاتى دارد . در اينجا هم همينجور است . ايشان مىگويند كه حكمت صفت ذاتى فعل واجبتعالى است .
اين بيان ايشان است در جلد چهاردهم تفسير الميزان ذيل سورهء انبياء .
بيان ديگر علامه ( ره ) از « حكمت خداوند » ذيل سورهء اعراف
ايشان در جلد هشتم تفسير الميزان به مناسبت ديگرى همين آيهء « لايُسْئَلُ عَمّا يَفْعَلُ . . . » را مطرح كردهاند . در اوايل سورهء اعراف كه داستان شيطان مطرح شده ، به مناسبت بحث از شيطان و حكمت خلق او مناظرهاى را طرح مىكنند . اين مناظره اگرچه در كتب ديگر حديث نيامده ولى شهرستانى آن را نقل كرده است ، كه حالا نمىدانم از كجا نقل كرده است « 1 » . در اين مناظره ، شيطان به ملائكه مىگويد كه چرا خداوند مرا خلق كرد ؟ بعد كه خلق كرد چرا مرا بر اغواى مردم مسلط كرد ؟ چرا به من مهلت داد ؟ و سؤالات ديگرى از اين قبيل . در آنجا هست كه از طرف خدا جواب آمد كه « إنّى أنَا اللَّهُ لا إلهَ إلّا أنَا لا اسْئَلُ عَمّا أفْعَلُ » . بعد از آن ايشان موضوع را به تفصيل تجزيه و تحليل مىكنند و بعد مىگويند كه آنچه در اين جواب آمده اجمالى است از اين تفسير . در اينجا مثل اينكه مطلب را به گونهاى بيان مىكنند كه با آنچه در جلد چهاردهم ذيل سورهء انبياء گفتهاند تفاوت دارد و چه بسا به اين مطلب توجه نداشتهاند كه اين
هامش
( 1 ) . [ در تفسير الميزان ، ذيل آيات 10 تا 25 سورهء اعراف ، اين گفتگو را از تفسير روحالمعانى و آن هم از شهرستانى ، و شهرستانى هم از شارح اناجيل اربعه نقل مىكند . ]