عمل اين مهندس حكيمانه است ؟ وقتى كه دريافتهايش بهترين دريافتها باشد . مثلًا زمين ساختمان را بشناسد كه آيا شنى است يا رسى ؟ داراى رطوبت است يا مرطوب نيست ؟ اگر رطوبت دارد چگونه بايد از آن پيشگيرى كرد ؟ پىهاى ساختمان را چگونه بايد ريخت ؟ آيا زمين اين منطقه زلزلهخيز است ؟ چگونه بايد در مقابل زلزله ساختمان را مقاوم كرد ؟ حداكثر گرما به چه درجهاى مىرسد ؟
حداقل آن به چه درجه مىرسد ؟ از نظر روشنايى چه نيازهايى هست ؟ آن مهندس بايد همهء اين واقعيتها را صحيح دريافت كند تا بتواند همهء جوانب را كاملًا پيشبينى نمايد و برنامه را بر اساس همين دريافت پياده كند . در اين صورت كار او يك كار حكيمانه مىشود . اگر توانست تمام جوانب را در نظر بگيرد كه هيچ چيزى از او فوت نشده باشد و هيچ چيز از او گم نشده باشد ، فعل او صد در صد حكيمانه است .
فرض اين است كه [ فعل خداوند چنين است ] و هركس كه ببيند نمىتواند نقص و خللى در آن پيدا كند :
تَبارَكَ الَّذى بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ . الَّذى خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَيوةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أحْسَنُ عَمَلًا وَ هُوَ الْعَزيزُ الْغَفورُ . الَّذى خَلَقَ سَبْعَ سَمواتٍ طِباقاً ما تَرى فىخَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى مِن فُطورٍ « 1 » .
فرض اين جهت هست كه هر كس ببيند ، خللى و نقصى در او پيدا نكند ، يعنى نتواند بگويد يكجور ديگر مىشد ، امكان اين بود كه بشود آن را جور ديگرى به وجود آورد .
ايشان مىگويند همهء اينها درست است ولى در فعل مخلوق صادق است ، چون اين بر اساس سه چيز است : اول اين كه واقعيتى هست ، بعد دريافت آن واقعيت آنچنان كه هست ، و بعد انجام فعل منطبق با آنچه دريافت كرده ، كه آن دريافتشده مطابق با واقع است . اما فعل خداوند چطور ؟ آيا كار خداوند بر اساس يك دريافتى است ؟ و آن دريافت بر اساس يك واقعيتى است ؟ كه فعلش مطابق دريافتش و دريافتش مطابق با آن واقعيت است ؟
هامش
( 1 ) . مُلك / 1 - 3 .