تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
نكنيم ، نه تقييد به حكمت و نه تقييد به مالكيت . آيه هيچ قيدى در اينجا نياورده است . آيه چنين است كه « لايُسْئَلُ عَمّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلونَ » . كأنّه اجمال آيه به ظاهر اين است كه از آن جهت كه او فاعل است و فعل از او صادر شده ، اصلا در مورد فعل او سؤال معنى ندارد ، و در مورد فعل ديگران سؤال معنى دارد . در اينجا ايشان مطلب را به همان مسألهء حكمت ربط مىدهند نه به عدالت ، ولى اين‌طور مىگويند كه از جنبهء « لِمَ » همان « لِمَ » كه از وجه مصلحت و حكمت سؤال مىشود ، از فعل خداوند سؤال نمىشود ، نه به دليل اينكه او حكيم است ، زيرا اين يك قيد به آيه است ، بلكه لأنَّ الفعلَ فعلُه . ديگران سؤال مىشوند ، چرا ؟ در اينجا ايشان مطلب را چنين تقرير مىكنند :

بيان مرحوم علامه در معنى « حكمت » ذيل سورهء انبياء

ما بايد اساساً حكمت را درست تحليل كنيم ، ببينيم حكمت به چه معناست ، در مورد انسان و بعد در مورد خداوند . مىگويند حكمت درمورد انسان عبارت است از وجه مصلحت كار او ، همان‌طور كه قبلًا هم ما عرض كرديم ، همان معنايى كه الآن هم در عرف به كار مىبريم و مىگوييم فلسفهء اين كار چيست ، حكمت اين دستور چه مىباشد ، حكمت خلق فلان شئ چيست ؟ مىگويند حكمت به معنى اين است كه مصلحت اين كار چه مىباشد ؟ يك كارى را كه من مىخواهم انجام بدهم بايد آن را منطبق بر يك مصلحت نمايم . پس آن مصلحت فىحد ذاته و قطع نظر از اين كار من وجود دارد و اين كار من است كه بايد منطبق بر اين مصلحت باشد . علم من هم تابع همين است ، كه گفتيم درك حكيمانه يعنى افضل علم و بهترين ادراكها و بهترين دريافتها . بهترين دريافت يعنى چه ؟ يعنى اينكه ما مصلحتها را در عالم واقع و نفس‌الامر درك كنيم ، آنگاه فعلهايى را كه منتهى به آن مصلحتهاست و كارهايى را كه موجب دريافت آن مصلحتها مىشود بشناسيم و بعد بهترين نوع عملى را كه منطبق بر آن دريافت مىشود انجام دهيم . پس ما سه چيز داريم : يك واقع و نفس‌الامر داريم كه مستقل از دريافت ما و عمل ما وجود دارد . يك دريافت داريم كه بهترين دريافت است كه با واقع و نفس‌الامر منطبق‌تر است . يك عمل داريم كه مطابق با دريافت خودمان است . يك مثالهايى در اين مورد ذكر كنيم : فرض كنيد كه يك مهندس ساختمان مىخواهد ساختمانى بسازد . چه موقع