است . اين معنى ندارد كه چيزى مملوك من است ولى من حق تصرف در آن را ندارم ، محجور از تصرف هستم . البته اگر من لياقت مالكيت نداشته باشم مسألهء حجر و اينها در كار مىآيد . ولى در خارج اين محدوده من حق تصرف ندارم . پس من كه هميشه در ميان يك محدودهاى مالك هستم و در خارج آن محدوده مالك نيستم ، از فعل من سؤال مىشود و من مسؤول فعل خودم هستم كه آيا از حدود خودم تجاوز كردهام يا از حدود خودم تجاوز نكردهام . در مورد ذات حق تعالى عدل و ظلم به اين معنا اصلا مفهوم و معنى ندارد ، براى اينكه هر چه را كه ما در عالم تصرف كنيم و هر چه كه به هر كس تعلق داشته باشد ، بيش از آن اندازه كه به آن كس تعلق داشته باشد به خدا تعلق دارد ، يعنى مال اوست . حيات من بيش از آن اندازه كه مال من باشد ، مال اوست . سلامت من ، عضو من ، جارحهء من ، مال من ، ثروت من ، فرزند من و هر چه كه من دارم همه مال اوست . من به عنوان پدر صاحب اين فرزند هستم و او به عنوان يك خالق صاحب اين فرزند است . او به هزار مرتبه بيش از من مالك اوست ؛ و حتى همان مالكيتى كه من دارم در طول مالكيت او دارم نه در عرض او . چنين نيست كه اين مالكيت تقسيم شده باشد كه مثلا يك سهم از آن مال من و نودونه سهم آن مال خدا باشد . همان يك سهمى هم كه مال من است ، در عين اينكه مال من است ، چون خود من مال او هستم باز همان هم مال اوست . بنابراين در مورد خداوند سؤال « لِمَ » از باب عدل و ظلم ، به اين معنا كه چرا در حق غير تصرف كرده است ، معنى ندارد . از نظر خداوند تمام عالم و تمام جهان محدودهء مالكيت اوست ؛ يعنى محدودهء او در واقع نامحدود است .
ايشان مىگويند كه اگر بنا به تقييد باشد ، اولى است كه آيه را بر اين معنى حمل كنيم نه بر آن معنا .
سؤال : با انضمام به آيهء « أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً » ؟ استاد : نه ، خود آيه به ماقبل و مابعدش بهتر مىخورد .
مرحوم علامه : بهتر است كه آيه مقيد به مالكيت يا حكمت نشود
آنگاه ايشان مىگويند كه اصلا حق اين است كه ما اساساً آيه را هيچگونه مقيد