مىسازد كه در خود آن چيز هيچ مصلحت و غايتى نيست ، ولى وقتى كه خدا را در نظر گرفتيد اصالت ماهيتى فكر كرديد . مثلًا ما تصورى از ماشين به طور كلى داريم و الآن بهترين غايت براى ما آهن و ابزارى است كه بهترين ماشين بشود ، چون ماهيتش براى ما مطرح است . اصلًا غايت خودآن آهن اين است كه بهترين ماشين بشود .
استاد : نه ، اين براى آهن هيچ فرق نمىكند ، اينها همه براى ماست ، يعنى ما داريم براى خودمان اين كار را مىكنيم ، و الّا براى آهن فرقى نمىكند كه مثلًا اين رنگ را به آن بدهيم يا آن رنگ را . اينها همه رابطههايى است كه اين آهن با ما دارد . چون ما اين رنگ را مىپسنديم آن را چنين رنگ مىكنيم . براى آهن فرق ندارد كه آبى باشد يا سياه ، به اين شكل باشد يا به آن شكل . اگر آهن را به طبيعت خودش واگذار كنيم ، خودش در درون خودش داراى تحولاتى است كه كمالش در آن است . اين مطالب جز با اصالت وجود قابل توجيه نيست .
اين مطالبى كه عرض كردم ، چون خودم خيلى به آنها توجه و عنايت دارم و آنچنان كه بايد در كتب فلسفهء ما نيست ، آن را بسط دادم و اين بحثهاى اضافى را مطرح كردم .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 435
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٣٥