تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
ادب و شعر و اين امور بوده و خيلى ادبا را تشويق مىكردند . ابوفراس حَمْدانى شاعر خيلى زبردست و معروف عرب كه ضمناً شيعى هم هست و قصيده‌اى هم راجع به اهل بيت و غصب خلافت دارد - كه خيلى هم قصيدهء غرّائى است - از شاعران آن دوره بوده‌است . روزى سيف‌الدوله آمد و در محفل خودش كه محفل اهل ادب بود گفت يك بيتى ساخته‌ام و گمان نمىكنم كسى بتواند دنبالش را بياورد مگر ابوفراس :
لَكَ جسمى تُعِلُّهُ * فَدَمى لا تُطِلُّهُ
جسمم از آن توست و تو پىدرپى زجرش مىدهى ، اما خونم را يكباره نمىريزى ؛ شبيه آن تعبير كه گفت : « نه كُشى به تيغ هجرم نه به وصل مىرسانى » . ابوفراس فوراً گفت :
قال إن كُنتُ مالِكاً * فَلِىَ الأمرُ كُلُّهُ
محبوب گفت : اگر من مالك تو هستم ، تمام اختيار به من تعلق دارد . چون و چرا در برابر مالك مطلق بى معنى است . پس اين سؤال ندارد ، لا يُسْئَلُ عَمّا يَفْعَلُ . پس بعضى آمده‌اند و آيهء « لا يُسْئَلُ عَمّا يَفْعَلُ » را بر اساس اصل مالكيت علىالاطلاق حق تعالى تفسير كرده‌اند و در واقع آيه را ناظر به مسألهء عدل و ظلم دانسته‌اند ، نه ناظر به مسألهء حكمت و عبث كه بحث معتزله و اشاعره بود .

نظر علامه طباطبائى ( ره ) دربارهء آيه « لا يُسْئَلُ عَمّا يَفْعَلُ »

حضرت آقاى طباطبائى در تفسير الميزان در ذيل همين آيه يك مطلب ديگرى غير از همهء اين نظريات را بيان داشته‌اند كه به نظر مىرسد مطلب ايشان تمام نيست . البته خيلى قسمتهاى خوبى دارد ولى به نظر من تمام نيست . قبلا كه راجع به اين مطلب مطالعه كرده بودم در حاشيهء كتاب تفسير خودم نوشته بودم ، امروز هم كه باز همان را مطالعه كردم [ همان برداشت را دارم . ] خلاصهء سخن ايشان اين است كه حكمت در مورد انسان به يك معناست و در مورد خداوند قهراً معنى ديگر پيدا مىكند . نظير بيان ايشان را خودم در عدل الهى گفته‌ام ولى به يك منظور و هدف‌ديگرى . ايشان مى گويند قطع نظر از انسان و فعل او ، در نظام خلقت هدفى وجود دارد و يك نظامى در عالم خلقت است و اشياء و وسائلى قطع نظر از انسان دراين عالم هست . معناى حكمت در انسان اين است كه به آن هدفهايى كه درعالم هست و به آن اسباب و وسائل علم داشته باشد و فعل خودش را بر آنچه كه درعالم هست تطبيق دهد . براى انسان به اين تعبير حكمت
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 417 | مرتضى مطهرى