تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
مىكنيم از علت عينى و واقعى يك شى يا از غايت عينى و واقعى يك شئ . لم اثباتى سؤال از دليل است دربارهء يك امر مشكوك ؛ مىپرسيم : به چه دليل ؟ به اصطلاح ، اين « لم » سؤال از واسطه است ، يا واسطهء در ثبوت يا واسطهء در اثبات . آن وقت لم ثبوتى خودش دو قسم است : يك وقت سؤال از علت فاعلى است ، و يك وقت سؤال از علت غائى است . يك وقت مىگوييم چرا چنين شد ، يعنى چه عاملى سبب شد . مثلا اگر ببينيم كه اين لامپ سوخته است ، مىگوييم براى چه اين لامپ سوخت ؟ يعنى چه عاملى و چه فاعلى سبب شد كه اين لامپ بسوزد . ولى گاهى با اينكه فاعل محرز است ، سؤال از « لم » مىكنيم . اينجا سؤال از غايت مىكنيم ؛ مثل اينكه مىگوييم : براى چه شما اين درس را مىخوانيد ؟ يعنى بعد از اينكه فرض كرديم كه خوانندهء اين درس شما هستيد ، سؤال از « لم » مىكنيم ، و از غايت اين فعل شما مىپرسيم . در واقع مىخواهيم بگوييم كه انگيزهء شما در اين كار چيست ؟ به يك اعتبار سؤال از غايت هم سؤال از فاعل است ، ولى از فاعلِ فاعل . آنجايى كه فاعل محرز است و مىخواهيم ببينيم چه چيزى فاعل را وادار به اين كار كرده است ، سؤال از فاعلِ فاعل است . به همين دليل سؤال از « لم » دربارهء خداوند صحيح نيست . چون اين « لم » بحث در « لم » اثباتى نيست ، بحث در « لم » ثبوتى است ، و چون فرض شده كه اين فعل از خداوند صادر شده ، پس سؤال از علت فاعلى هم نمىباشد . [ آنچه مىماند سؤال از علّت غائى است . ] « لم » غائى هم سؤال از غايت و در واقع سؤال از فاعلِ فاعل است ، يعنى فاعل در فعلش معلَّل به غرض و غايت است و خودش محكوم يك سلسله غايات است و تحت حكم جبر غايات مىباشد . اين غايات و بواعث و انگيزه‌ها هستند كه او را وادار مىكنند كه كارى را انجام دهد . مثلا انسان هر كارى را كه مىكند و از جايى به جايى مىرود تحت جبر غايت مىكند ؛ يعنى چه ؟ يعنى يك سلسله انگيزه‌ها در درونش برانگيخته مىشود و همان انگيزه‌هاى برانگيخته شده او را وادار به اين كار يا آن كار مىكند . به اين دليل است كه اشاعره از قديم الايام انكار كرده‌اند كه فعل اللّه معلّل به غرضى باشد ، و گفته‌اند كه اين آيه نظر ما را تأييد مىكند كه لايُسْئَلُ عَنْ فِعْلِهِ وَ هُمْ يُسْئَلونَ ، چون سؤال از « لم » غائى است . ديگران سؤال مىشوند كه چرا ، ولى « چرا » در مورد خداوند بىمعناست ، به حكم اينكه خداست و واجب‌الوجود است و ما فوق همه چيز است . اين توجيهى است كه اشاعره كرده‌اند .