خداوند كردند و گفتند : « أ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ . . . » « 1 » .
سؤال : با اين بيان معتزله ، از خداوند سلب قدرت نمىشود ؟ چون مىگوييم محال است كه غير از اين باشد .
استاد : اشكال ندارد كه در مورد خدا بگوييم كه محال است . همانطور كه محال است كه خداوند جاهل باشد ، محال است كه خداوند عاجز باشد . آيا اين سلب قدرت است ؟ نه .
وجه ديگرى در تفسير آيه : اين آيه ناظر به مسألهء عدل و ظلم است
وجه ديگرى كه در اين آيه احتمال داده شده است اين است كه خداوند هرگونه تصرفى كه در عالم و مخلوقات بكند ، جاى سؤال به معنى اعتراض نيست . البته نه اعتراض به كار لغوى كه نبايست صورت مىگرفت ، بلكه اعتراض به كارى كه از حد و حريم خود تجاوز كرده و ظلم صورت گرفته است .
يك وقت در مورد كارى سؤال مىشود كه چرا كردى ؟ يعنى چرا اين كار لغو و بيهوده را كردى ؟ يعنى او را ملامت مىكنيم از نظر خودش كه چرا كار بيهوده انجام دادهاى ؟
ولى اگر به يك آدم متجاوز « چرا » بگوييد ، نمىخواهيد به بيهوده و بى غرض بودن كار او اعتراض كنيد . بلكه شما به اصل غرضش اعتراض داريد ، يعنى مىخواهيد بگوييد كه تو چرا رعايت اين حق را در اينجا نمىكنى ؟ مثلا مىگوييد :
چرا به مال غير تجاوز كردهاى ؟ در اينجا نمىخواهيد بگوييد كه كار بيهوده كردهاى و از نظر خودت هيچ غرض و فايدهاى نداشته است ؛ نه ، مقصود اين است كه چرا اين غرض را انتخاب كردى ؟ تو نبايد به سوى اين غرض و هدف مىرفتى ، چون اين نوع رفتن ظلم تلقى مىشود .
با اين تعبير ، آيه ناظر به مسألهء حكمت و عبث نيست ، ناظر به مسألهء عدل و ظلم است . از جنبهء عدل و ظلم معنى ندارد سؤال شود كه چرا خداوند چنين كارى كرده
هامش
( 1 ) . بقره / 30 .