اين آيه از آياتى است كه از قديمالايام ميان مفسرين و بخصوص متكلمين مطرح بوده است كه چرا لايُسْئَلُ عَمّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلون ؟ در بارهء اين آيه به گونههاى مختلف اظهار نظر شده است .
نظر اشاعره
اشاعره چنين گفتهاند كه سؤال هميشه از علت است . وقتى كه ما از فعل كسى سؤال مىكنيم ، معناى اين سؤال « لِمَ » است . « لايُسْئَلُ عَمّا يَفْعَلُ » يعنى ليس فى فعله لِمَ . اين معنايش اين است كه فعل او معلل به علتى نيست ، چرا كه اگر معلل به علتى باشد همان ، علت غايى و غرض است . پس اين آيه نظر ما را كه مىگوييم فعل اللّه معلل به لِمَ و معلل به غايت و غرض نيست ، تأييد مىكند . اين يك گونه تفسير است كه اينها كردهاند . مثلا فخر رازى كه روش اشعرى دارد چنين تفسير كرده است .
نظر معتزله
معتزله آمدهاند و جور ديگر تفسير كردهاند . ( مثلا زمخشرى در كشّاف روش معتزله را دارد و اين نظر را برگزيده است . ) گفتهاند معنى « لايُسْئَلُ عَمّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلونَ » اين نيست كه چون فعل او لِمَ ندارد سؤال نمىشود ؛ معنايش اين است كه در فعل او جايى براى سؤال نيست ، چون سؤال هميشه از وجه مصلحت وحكمت است . او فعل خالى از مصلحت ندارد كه جاى سؤال باشد . براى غير او كار عبث امكان و فرض دارد . براى يك انسان ممكن است كه كارش مبنى بر يك مصلحت باشد و ممكن است كه عبث باشد . به همين جهت جاى سؤال در كار انسان هست كه ببينيم اين كار بر وجه عبث صادر شد يا بر وجه حكمت ؟ اما چون دربارهء خداوند عبث تصور ندارد و همهء كارهاى او مبنى بر وجه مصلحت است ، از اين جهت لايُسْئَلُ . پس اين نه براى اين است كه فعل او غرض ندارد ، بلكه براى اين است كه فعل او محال است كه بىغرض باشد .
اشاعره مىگويند از آن جهت كه غرض داشتن و مصلحت داشتن معلّليّت است و مربوط به بشر است لايُسْئَل . ولى معتزله مىگويند از آن جهت كه امكان ندارد غير از اين كه غرض و مصلحتى باشد ، جاى سؤال نيست ، چون مقصود از « سؤال » در اينجا سؤال اعتراضى است نه سؤال تفهيمى . سؤال تفهيمى مثل سؤالى است كه ملائكه از