كوچكتر را گرفته است . پس صرف اينكه فعل داراى غرض باشد كافى نيست ، بلكه بايد بگوييم بهترين مصلحتهاى ممكن و بهترين غرضهاى ممكن . بنابراين بايد وصف « افضل » كه الآن بيان كرديم ، در مفهوم آن گنجانده شود .
حالا فرض كنيم كه انسانى در فعل خود بزرگترين مصلحتهاى ممكن را در نظر گرفت ، ولى راهى كه براى وصول به اين مصلحت انتخاب كرده است بهترين راه نيست ؛ [ اين هم حكيمانه نيست ، ] زيرا راههاى انتخابى نيز گاهى مختلف است ؛ گاهى انسان بهترين و متقنترين راه را انتخاب مىكند و گاهى غير متقنترين آن را ؛ و نيز ممكن است راه ، مطمئنتر يا غير مطمئنتر و نزديكتر يا دور تر باشد . اين همان مسألهء اخفّ و اسهل است . هر چه خردمندى انسان اضافه شود ، براى مقاصد خودش از وسائلى كه بهتر و كاملتر و سريعتر به مقصود مىرساند استفاده مىكند ، راهى كه به يك معنا كمخرجتر باشد ، يعنى به كار كمتر نياز داشته باشد . اگر انسانى كه مقصد حكيمانهاى دارد ، براى رسيدن به آن مقصد ، اقرب طرق و نزديكترين راهها را انتخاب كند فعلش حكيمانه است ؛ ولى اگر براى رسيدن به مقصدش راه طولانى را انتخاب كند و يك دور طولانى را برود ، اگرچه مقصدش درست است ولى كارش سفيهانه است .
قضيهء حماريه درهندسه همين است . در قديم مىگفتند كه الاغ هم اين موضوع را درك مىكند كه اقرب طرق خط مستقيم است . اگر الاغ در جايى باشد و علف را در جاى ديگرى بريزند و آن حيوان علف را در آنجا ببيند ، خط مستقيم را مىگيرد و مىرود ، نه اينكه يك خط منحنى را بگيرد ؛ درست روى خط مستقيم حركت مىكند و مىرود .
پس صرف غرض داشتن - اىّ غرضٍ - و صرف خروج از عبث كافى نيست ، بلكه بايد گفت گرفتن مصلحت كوچكتر درميان دو مصلحت ، خودش عبثكارى است . در ميان راهها ، بهترين راهها را گذاشتن و بدترين راهها را انتخاب كردن نوعى بيهودهكارى است ، نوعى عبثكارى است . پس صرف اينكه غرضٌمايى در كار باشد كافى نيست .
پس برگشتيم به همان تعريف حكما كه گفتند حكمت عبارت است از علم به افضل امور و ارادهء آن و انجام همان افضل . پس مسألهء افضليت بايد مطرح شود .
اينكه مىگويند حكمت عبارت از اين است كه فعل معلل به غرض باشد ، درست
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 412
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤١٢