است . همان گونه كه گفتيم در فعل حكيمانه بهترين هدفها بايد انتخاب شود . همين خودش دلالت مىكند كه بايد غرضى در كار باشد . البته بايد توجه داشت كه در بعضى موارد ممكن است كه خود آن فعل عين غرض باشد ، كه اين يك مسألهء ديگرى است كه بايد به تدريج آن را مطرح كنيم . همانطور كه عرض كردم اين مسأله به صورتى است كه در كتب فلاسفه گاهى فقط يك كلمهاى دربارهء آن گفته شده و در اطرافش بسطى ندادهاند ، به طورى كه براى يك شخص فيلسوف هم مطلب آنچنانكه بايد روشن نمىشود .
سؤال : ممكناست در اينجا ايرادى به اين طرز بيان بگيرند و بگويند كه اين صفت فعل براى خدا نمىتواند باشد ، چون اگر تصور مذهبى را كنار بگذاريم ، در تصور فلسفى اصلا خدا بايد نظام احسن داشته باشد ، يعنى هر چه كه ايجاد كند نظام احسن است .
استاد : درست است . اين حرف شما شايد يك مطلبى داشتهباشد كه حالا عرض مىكنم .
نظر متكلمين در آيهء « لا يُسْئَلُ عَمّا يَفْعَلُ . . . »
در ضمن صحبتها گفتيم كه متكلمين در باب حكمت و غرض داشتن فعل خداوند بحث دارند . چون كلمهء « حكمت » در قرآن آمده است ، اشاعره آن را انكار نكردهاند ولى حكمت را چنين تفسير نمىكنند كه فعل خدا معلل به غرضى باشد . اما معتزله حكمت را همينجور تعريف كردهاند و گفتهاند كه حكمت آن است كه فعل خداوند معلل به غرض است ، يعنى كارش براى فايدهاى صورت مىگيرد . اين معنى حكمت است .
در قرآن در سورهء انبياء آمده است كه : « لا يُسْئَلُ عَمّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلون » « 1 » از كار خداوند سؤال نمىشود كه چرا آن كار را كرد . واقع امر اين است كه كار خدا « چرا » ندارد . خدا در كار خودش مسؤول نيست ؛ آن ، مردم هستند كه در كار خود مسؤولند .
هامش
( 1 ) انبياء / 23 .