دانايى كه به فاضلترين معلومات درمقام عمل تعلق بگيرد . همانطور كه در حكمت نظرى گفتيم كه به هر علمى دربارهء خارج « حكمت » نمىگوييم ، بلكه علم به فاضلترين معلومات و شريفترين معلومات در جهان را حكمت نظرى مىگوييم ، در اينجا هم علم به شريفترين امور عملى را « حكمت عملى » مىگوييم . امور عملى يعنى امورى كه مربوط به اهداف انسان يا وسائل انسان است . علم به شريفترين هدفها و شريفترين وسائل را « حكمت » مىگوييم .
پس [ در حكمت ] علم هست اما نه هر علمى . در مفهوم اين علم بهترين علوم و بهترين معلومات هست ، همانطور كه در حكمت نظرى هم اين كلمهء « بهترين » وجود داشت . در آنجا دانستن بهترين چيزهايى كه بايد دانست [ بود ] و در اينجا دانستن بهترين هدفهايى كه بايد به دست آورد و بهترين كارهايى كه بايد انجام داد .
در اينجا كه مىگوييم دانستن بهترين كارهايى كه بايد انجام داد ، مفهوم فاعليت هم در آن هست . بنابراين صرف دانستن را « حكمت » نمىگوييم . هم دانستن است و هم بر طبق آن دانستن رفتار كردن است . در اين صورت در آن ، عليت و مبدئيت و فاعليت نيز مىباشد و قهراً اراده هم در آن هست . دانستن بهترين هدفها و انجام دادن آنچه كه مىداند ، از روى اراده .
حكيم بودن خداوند در فعل و نظر
از جنبهء نظرى اگر بخواهيم بگوييم خداوند حكيم است ، به معناى اين است كه او عالم به حقايق اشياء است ، عالم به افضل معلومات است . البته او عالم به همهچيز است و از جمله عالم به افضل معلومات هم هست .
در حكمت عملى چطور ؟ يعنى اگر بخواهيم حكمت را به عنوان صفت پروردگار به كار ببريم چگونه مىتوانيم ؟ ناچار اينجور بايد بگوييم كه درميان مجموع كارهاى ممكن ، او افضل كارها را انجام مىدهد . معناى اين بيان چنين است كه نظام خلقت نظام احسن است ؛ يعنى درميان آنچه كه فرض مىشود و ممكن است و درميان همهء وجوهى كه فرض آنها امكان دارد ، نظام موجود احسن نظامات فرضى انسان است .
بنابراين اگر ما حكمت را به معنى علم به نظام خير و نظام احسن و عليت براى اين نظام احسن و اراده و رضاى به اين نظام احسن تفسيركرديم ، با تحليل به چنين