تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١

طرح يك اشكال

بر خود اين فلاسفه از راه ديگر ايراد وارد شده است كه اگر مطلب اين جور است كه واجب‌الوجود فاعل بالقصد نيست و العالى لايلتفت الى السافل ، پس ما اين نظام متقن حكيمانه را چگونه بايد توجيه كنيم و چگونه بايد توصيف كنيم ؟

جواب

فلاسفه در مقام جواب برآمده و گفته‌اند كه نظام حكيمانهء عالم توجيه مىپذيرد بدون آنكه نياز باشد كه عالى را ملتفت الى السافل بدانيم و سافل را مقصد عالى قرار دهيم . بيان فلاسفه در اينجا يك راه بسيار بسيار عالى و بسيار لطيفى است . ببينيد تفاوت حرف قدماى ما با حرف اين امروزيها تا كجاست ، از زمين تا آسمان است . امروزيها چنين فرض كرده‌اند كه اگر خدا حكيم باشد بايد به اين عالم التفات داشته باشد ، يعنى خدا بايد مانند يك انسان حكيم در اين عالم عمل كند ، در حالى كه نظام عالم چنين چيزى را نشان نمىدهد . پس اينها بحث خودشان را از نظام عالم شروع كرده‌اند و خواسته‌اند بگويند نظام عالم بر وجود چنين حكمتى دلالت نمىكند . فلاسفهء ما بر عكس اينها مىگويند كه علوّ ذات حق تعالى اقتضا مىكند كه سافل مقصد براى عالى واقع نشود و در عين حال نظام حكيمانه‌اى در عالم وجود دارد ؛ يعنى اين فلاسفه از خدا شروع كرده و به اين مطلب رسيده‌اند ، ولى آنها از طبيعت شروع كرده‌اند . حال ببينيم چگونه اين دو امر با يكديگر جمع مىشوند كه از يك طرف نظام حكيمانه‌اى هست و از طرف ديگر علوّ ذات حق تعالى چنين نظامى را اقتضا نمىكند . پس اشكال به اين صورت است . به عبارت ديگر : امروزيها مىگويند اگر خدايى باشد بايد نظامى وجود داشته باشد ، و فلاسفه مىگويند چون خدا هست علىالقاعده نبايد چنين نظامى باشد ، پس چرا هست ؟ امروزيها مىگويند اگر خدايى مىبايد ، بايد نظامى هم مىبود ، ولى آنچنان نظامى كه دلالت بر وجود خداى حكيم كند نيست ، پس دليلى بر وجود خدا نيست . ولى فلاسفه مىگويند علوّ ذات حق تعالى التفات به سافل و مقصد بودن سافل را ايجاب نمىكند ، پس نمىبايست نظام حكيمانه‌اى در عالم باشد ، اما وجود نظام حكيمانه دلالت مىكند كه يك تدبيرى در كار عالم هست ، توجيه مطلب