همهء اشياء غايت دارند و عاشق غايات خود هستند
اگر چنين نظرى را بيان كنيم يك مسألهء ديگر پيش مىآيد و آن مسأله اين است كه ما بايد ناچار براى تمام ذرات عالم غايت و ميل رسيدن به آن غايت يعنى عشق رسيدن به آن غايت را فرض كنيم . واقعاً هم همين جور است . اينجاست كه يكى از عميقترين مسائل پيدا مىشود كه در هر ذرهاى از ذرات عالم ميل به كمال و ميل به غايت هست و اصلا نظام هستى يعنى نظام رساندن اشياء به غايات خود و نظام رساندن عاشقها به معشوقهاى خود ؛ يك چنين نظامى است .
غايت و معشوق همهء اشياء خداوند است
آنگاه اين مسأله پيش مىآيد كه اين عشق از كجا پيدا شده است ؟ توجيه عشق چگونه است ؟ در اينجا قدما يك نظرى دارند و صدرالمتألهين هم يك نظر ديگرى دارد . بحث خيلى عالى و خوب و لطيفى مطرح مىشود . قدما همين اندازه مىگفتند كه هر موجودى بالفطره عشق به ذات خود و كمالات خود دارد . ولى صدرالمتألهين مىگويد اين كافى نيست ، بلكه هر موجودى بالذات عشق به ذات خود و به كمالات خود و عشق به علت موجدهء خود دارد و چون علت همهء اشياء ذات واجب تعالى است [ پس او معشوق و غايت همهء موجودات است . ] اين غايت حقيقى و اصيل كه بر همهء ذرات عالم حكمفرماست همان است كه « فطرت الهى » ناميده مىشود ، ( أَفَغَيْرَ دينِ اللَّهِ يَبْغونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِى السَّمواتِ وَ الْأَرْضِ ) « 1 » . اين است كه در هر ذرهاى از ذرات موجودات ميل به تشبه به كمال مطلق است . اگر هر موجودى كمال خودش راجستجو مىكند ، اين جستجوى كمال براى اين است كه مىخواهد به علت خودش نزديك بشود ، به علت خودش متشبّه بشود . پس مسأله به اين شكل حل مىشود كه غايت همهء اشياء خداوند است .
در اين صورت وقتى كه گفته مىشود حكمت خلقت فلان شئ چيست ، دو منظور ممكن است در نظر باشد : يك وقت مىگوييم حكمت خودِ خالق ، يعنى آن خالق چه منظورى براى خود در خلقت اين دارد ؟ جواب اين است كه هيچ منظورى
هامش
( 1 ) . آل عمران / 83 .