تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠

طرح صحيح حكمت خداوند : خدا فاعل بالقصد نيست

ما اينجا در حرفهاى حكماى خودمان با يك مطالبى روبرو مىشويم كه اساساً در مخيلهء آن غربيها خطور نمىكرده است . آن مطلب اين است كه اولا اينها يك اصل دارند ، و مكرر آن را گفته‌ايم ، كه واجب‌الوجود فاعل بالاراده است ولى فاعل بالقصد نيست . قصد يعنى اراده‌اى كه منبعث از يك داعى و يك انگيزه‌اى باشد كه آن انگيزه غير از ذات فاعل باشد . در واقع هر فاعل بالقصدى مفعول يك امر ديگر است ، يعنى تحت تأثير و تحت جبر يك شئ ديگر است و آن مسألهء غايت است . انسان كه فاعل بالقصد است هر كارى را كه اراده مىكند تحت تأثير انگيزه‌هايى است كه آن انگيزه‌ها انسان را وادار مىكنند ؛ يعنى آن انگيزه‌ها اين فاعل بالقوه را تبديل به فاعل بالفعل مىكنند . تا فاعل بالقوه نباشد ، تا ناقص نباشد ، تا قابليت محكوميت را نداشته باشد كه شيئى بر او حاكم باشد ، امكان ندارد كه انگيزه‌اى بر او حاكم باشد . به اين جهت است كه گفته‌اند خدا فاعل بالقصد نيست ، و قهراً خداوند به اين معنا حكيم هم نيست ، به معناى اينكه مقصدى دارد و براى اينكه به آن مقصد برسد وسايلى را انتخاب مىكند و راهى را مىرود تا به آن مقصد برسد .

عالى ، التفات به سافل پيدا نمىكند

حكماى ما يك حرفى دارند كه همين حرف هضمش كمى مشكل بوده است و به موجب همان حرف حتى مورد تكفير يك‌عده هم واقع شده‌اند . گفته‌اند : « العالى لايلتفت الى السافل » عالى ، التفات به سافل پيدا نمىكند . مقصود اين است كه « العالى لايريد السافل » مقصد عالى هرگز سافل نيست . عالى ، مقصد سافل است نه سافل مقصدعالى . سؤال : گفته‌اندكه خداوند خودش ، هم مبدأ خودش است و هم‌معاد خودش . استاد : بله ، همين طور است .