تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
چگونه است ؟

تصوير نظام حكيمانهء عالم در نزد حكماى اسلامى

اكنون خلاصهء مطلب حكماى خودمان را عرض مىكنم و بعد بايد به تفصيل وارد بشويم . آنها به اين شكل بيان مى كنند كه : نبايد خدا را با مخلوق قياس گرفت . حكمت در خدا غير از حكمت در انسان است . انسان حكيم يعنى انسانى كه كارى را براى رسيدن به غايتى انجام مىدهد ، افضل كارها را براى افضل مقاصد انجام مىدهد . اما خدا كه حكيم است يعنى موجودات را به غاياتشان مىرساند ، از افضل طرق به افضل غايات مىرساند . فرق است ميان آن كه بگوييم حكيم يعنى كسى كه براى رسيدن به بهترين مقصدها بهترين راه را انتخاب مىكند ، و اين كه بگوييم حكيم كسى است كه بهترين وضع را براى رساندن اشياء به مقاصدشان انتخاب مىكند . در اين مورد دوم خود حكيم را ذىغايت در نظر نگرفته‌ايم كه فاعل بالقصد شود . پس در يك مورد حكيم كسى است كه براى رسيدن خودش به غايتى كار مىكند ، و در مورد ديگر حكيم كسى است كه براى رسيدن چيز ديگرى به غايت كار مىكند .
اذ مقتضى الحكمة و العناية * ايصال كلّ ممكن لغاية
حكيم در مورد اول مثل كسى است كه چوبها را براى يك مقصدى كه نشستن باشد ترتيب و نظم مىدهد و صندلى مىسازد . در اين صورت مقصد مال چه كسى است ؟ كسى كه نظم‌دهنده و سازنده است . نظم دهنده نظر خودش را بر يك شئ تحميل مىكند براى اينكه خودش به يك مقصد برسد . نشستن روى صندلى مقصد صندلى نيست ، مقصد سازندهء صندلى است . اين ، سازندهء صندلى است كه به اين وسيله به اين مقصد نائل مىشود . اما حكيم در مورد دوم چنين نيست . صنع الهى با صنع بشرى فرق دارد . صنع الهى مثل درخت است كه اين درخت مقصدى دارد و به سوى مقصد بايد روانه باشد ، خداوند اين درخت را به مقصدش مىرساند . بنابراين خود طبيعت غايت دارد ، غايت از آن خود طبيعت است نه خدا . طبيعت اساساً غايت دارد ، و خدا حكيم است به اين معنى كه طبيعت را به غايات خودش مىرساند . حكمت الهى اقتضا مىكند كه اشياء به غايات خودشان برسند .