ندارد ؛ و يك وقت مىگوييم اين شئ در ذات خود چه مقصدى دارد ؟ اين سخن درست است و معنى حكمت اين است كه خداوند اين موجود را براى مقصد خود آن موجود آفريده است و در [ راه ] مقصد خودش قرار داده است .
به اينبيان است كه مسألهء نظام عجيب موجودات حل مىشود بدون آنكه به صورت التفات عالى به سافل باشد ، زيرا اگر به صورت التفات عالى به سافل باشد ، خداوند حكم يك نجار يا آهنگر و يا يك مكانيسين را به خود مىگيرد كه مثل يك صنعتگر اين نظام طبيعت را پس و پيش مىكند براى هدف خود . تمام تصور فرنگيها در باب برهان نظم همين است و بس ، و غير از اين فكرى ندارند و خيال كردهاند كه معنى ناظم بودن خدا فقط اين است كه مثل يك نجار يا صنعتگر [ به ملائكه دستور مىدهد ] و ملائكه مىآيند اجزاء طبيعت را كه لَخت هستند يك ربط مكانيكى مىدهند ؛ يعنى كار قواى مابعدالطبيعه فقط اين باشد كه ميان اين اجزاء يك ربط مكانيكى برقرار كنند . اساس اين فكر كه هيوم بر آن اساس سخن گفته ، غلط است .
بلكه معنى صانع بودن و حكيم بودن و عنايت داشتن خداوند چيز ديگرى است ، كه دامنهء اين بحث خيلى وسيع است و بايد روى آن بحث كنيم .
عرض مىكنم كه اصول اين حرفها در كلمات قدماى ما آمده و خيلى عالى هم آمدهاست . حق اين بود كه بحث حكمت را بيش از اين طرح مىكردند ، و آن مقدارى كه بايد بحث شود بدان نپرداختهاند . به همين جهت باز هم شايد جا دارد كه بحث شود . در تفسير الميزان يك جاهايى به صورت متفرقه اين مبحث آمده است ، ولى آن هم نه خوب و كامل . چون اين مطلب از مدتها قبل مورد توجه من بود و چون مسألهء معاد هم به همين مسألهء حكمت و عنايت بستگى دارد ، خيلى دنبال اين بحث بودم .
در تفسير الميزان در حدود ده جا و در هر جا به صورت ناقص در اين مورد بحث شده است كه غالباً در مباحث مربوط به معاد بوده است . چند تا بحث هم در جاهاى ديگر دارند كه يكى در ذيل آيهء « لا يُسْئَلُ عَمّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلونَ » « 1 » مىباشد . بحث ايشان ذيل اين آيه ، دقيق و شايد از يك نظر اشتباه باشد . ايشان بحث را به شكل ديگرى غير از شكلى كه متكلمين طرح كردهاند مطرح مىكنند ، چون متكلمين هم روى اين قضيه نظر دارند و بحث دارند و حكمت را به صورت خاصى مطرح
هامش
( 1 ) . انبياء / 23 .