تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
مجسمة ، و أنها مبدأ الحركة الأولية ، و بان لك أن الحركة المستديرة ليست متكوّنة تكوّناً زمانياً ، و قد بان لك من هناك من وجه ما أنه « 1 » مبدأ دائم‌الوجود . و قد بان لك بعد ذلك أن واجب‌الوجود بذاته واجب‌الوجود من جميع جهاته ، و أنه لا يجوز أن تستأنف له حالة لم تكن ، مع أنه قد بان لك أن العلة لذاتها تكون موجِبة « 2 » المعلول ، فإن دامت أوجبت المعلول دائماً . و لو اكتفيت بتلك الأشياء لكفاك ما نحن فى شرحه ، إلّا أنّا نزيدك بصيرة . گفتيم كه اينها نيازمند به يك حركت دائم و مستمرى هستند و چون معتقدند كه هر حركت مستقيمى متناهى است ناچار بايد يك حركت مستدير غيرمتناهى باشد ؛ معتقدند كه اين حركت مستدير غيرمتناهى حركت فلك است . ولى گفتيم كه در فلسفهء ملاصدرا اين حرف نيست ، [ بلكه حركت جوهرى مطرح است . ] و نيز مىدانيم كه واجب‌الوجود از جميع جهات واجب‌الوجود است و نمىشود كه حالى را نداشته باشد و بعد برايش پيدا شود . از طرفى هم معلوم شد كه علت تامه از معلولش لاينفك است و ايجادكنندهء معلول مىباشد . پس اگر علت دائم باشد معلول هم دائم است . بعد شيخ مىگويد اين مقدار مختصر كه ما گفتيم اگر بدان اكتفا كنى براى تو كافى است . ما در مقام بيان صدور اشياء از واجب تعالى هستيم و ناچاريم كه ربط حادث و قديم را هم بگوييم . همين مقدارى كه گفتيم ، اگر بدان توجه كرده باشى ، كافى است ، ولى در عين حال بيشتر بحث مىكنيم . آنگاه شيخ مقدار بيشترى در بارهء حركت بحث مىكند . سؤال : كسانى مثل دكارت نظرياتى شبيه متكلمين در اين مورد دارند . مثلًا دكارت مىگويد كه اصل عليت مادر همهء اصول در جهان است و قانون فكر ماست ، ولى وقتى به خدا مىرسيم از طريق خداست كه مىدانيم اين اصل وجوددارد . بنابراين اصل عليت در خود خداوند راه ندارد .
هامش
( 1 ) . در بعضى نسخه‌ها « أنّ » است و شايد صحيح آن « أنّها » باشد و يا اينكه مثلًا به جاى « أنّه » « أنّ لها » باشد . ( 2 ) . اين كلمه را « مُوجَبة » نخوانيد ، « مُوجِبة » است . مىگويند اين كلمه از آن مواردى است كه خيلى سرها را به باد داده است . حكما تعبيرشان اين است كه واجب‌الوجود فاعل موجِب است . كسانى « موجِب » را « موجَب » خوانده‌اند و بعد هم تقريباً [ سرشان را بر باد داده‌اند . ]
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 384 | مرتضى مطهرى