هم در جاى ديگر قرار گرفتهاند . در لحظهء بعد اين وضع عوض مىشود و همين تغيير سبب حوادثى مىشود . اگر همهء موجودات عالم در يك جا ايستاده بودند و خورشيد هميشه به يك نقطه مىتابيد و ماه هم به يك نقطه و ستارهها هم به يك نقطه ، هيچ امر حادثى در عالم پيدا نمىشد . ولى اينها دائماً جا عوض مىكنند و همين سبب تكوّن مواليد مىشود ؛ يعنى اين نسبت متغيرى كه به عقيدهء قدما فلك با مادون خود دارد منشأ حوادث مىشود . اينكه قدما افلاك را « آباء سبعه » ( يعنى پدرهاى هفتگانه ) مىناميدند و عناصر را « امهات اربعه » ( يعنى مادرهاى چهارگانه ) مىناميدند روى همين حساب بود ؛ مىگفتند كه اين حركت تدريجى فلك وضع را دائماً تغيير مىدهد ، وضع تابش نور را عوض مىكند و اين به دنبال خودش تغييرات ديگرى را ايجاد مىكند ؛ و شايد حركت هوا و باد و امثال آن را هم يك مقدار معلول همان مىدانستند . اين مثل يك نوع عمل لقاحى است [ كه ميان آن آباء و اين امهات صورت مىگيرد ] و منشأ تغييراتى مىشود . . .
- يعنى در واقع امر ، دو چيز ثابت هستند ولى نسبت به هم تغيير مىكنند .
پس يك چيز نسبى است .
استاد : بسيار خوب ، پس نسبتها عوض مىشوند . همين نسبتها كه عوض شوند شرايط تغيير مىكند . همين تغيير نسبتها شرايط را دائماً عوض مىكند . مثلًا ما الآن در يك حال و شرايط خاصى هستيم كه يك ساعت قبل چنين نبوديم و يك ساعت بعد هم همين گونه نخواهيم بود .
- بدين ترتيب آنچه كه به علت اصلى برمىگردد جنبهء ثبوت است .
استاد : بله ، از جنبهء ثباتشان و از جنبهء ايجادشان به او مربوط مىشوند . ولى از جنبهء نسبتهاى متغير ، با مادون و اشياء مربوط مىباشند .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 386
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٨٦