وجوب من جميع الجهات با اختيار منافات ندارد
استاد : اين را در گذشته گفتهايم و پيش از اين در باب اختيار بحث شده است . در حقيقتِ اختيار بيش از اين نيامده كه اگر موجودى به چيزى عالم و آگاه باشد و آن را بخواهد ، آن را انجام دهد . اينكه موجود دو حالت مختلف داشته باشد كه گاهى اراده بكند و گاهى اراده نكند ، از لوازم اراده نيست ، از لوازم نفس آن مريد است . مثلًا يك انسان در انجام كارهاى خوب و بد ، مادامى كه حالت يك شخص عادى را دارد ، گاهى راست را اراده مىكند و گاهى دروغ را . آن وقتى كه راست گفتن را اراده مىكند مىداند كه راست مىگويد و هم بر راست گفتن و هم بر دروغ گفتن قدرت دارد ، ولى راست گفتن را اراده مىكند . يك وقت ديگر هم دروغ گفتن را اراده مىكند ، باز هم مىداند كه دارد دروغ مىگويد و هم بر راست گفتن و هم دروغ گفتن قدرت دارد ، ولى دروغ گفتن را اراده مىكند . اگر همين آدم تدريجاً تحت يك مراقبت اخلاقى و معنوى قرار گرفت و كمكم كمالى روحى و كمالى نفسانى پيدا كرد به طورى كه در او يك نوع اشمئزاز و تنفر از دروغ پيدا شد و دروغ را امرى مغاير با ذات و شرافت ذاتى خودش دانست و به « راستى » يك تمايل و گرايش بيشترى پيدا كرد ، هر چه اين عادت در او قوّت بگيرد ، از ارادهاش نسبت به دروغ گفتن كاسته مىشود ؛ يعنى كمكم به حدى مىرسد كه ملكهء عدالت پيدا مىكند ، يعنى عادل مىشود . آن كسى كه ملكهء تقوا پيدا مىكند يعنى مىرسد به حدى كه ديگر نفس او يك نوع تنفر از دروغ گفتن دارد ؛ و حتى وقتى ملكه تقوا خيلى قوّت مىگيرد به حدى مىرسد كه راست گفتن و دروغ گفتن براى او مثل نور و ظلمت كه در مقابل يكديگرند مىشوند و هرگز احتمال اين نيست كه چنين شخصى تصميم بگيرد كه دروغ بگويد ، يعنى احتمالها صد درصد در جهت راست گفتن است . حالا آيا انسان هر اندازه كه پاك و پاكتر و عادلتر بشود از اختيارش كاسته مىشود ؟ نه ، چون الآن هم اگر بخواهد دروغ بگويد باز مىتواند دروغ بگويد ، اما نمىخواهد . « نمىخواهد » غير از اين است كه اگر بخواهد نتواند . يك وقت ما مىگوييم يك آدم مىرسد به حدى كه قدرت و توانايى از او سلب مىشود . نه ، اين را نمىخواهيم بگوييم ، توانايى از او سلب نمىشود . در بارهء اميرالمؤمنين عليه السلام فقط اين سخن درست است كه اگر بخواهد ، راست مىگويد و اگر بخواهد ، دروغ مىگويد ، ولى او هرگز نخواهد خواست كه دروغ بگويد . او به حدى رسيده كه اگر از من بپرسند مىگويم او هرگز