حركت فلك به عقيدهء قدما و حركت جوهرى به عقيدهء ملاصدرا ، ربط حادث به قديم قابل توجيه است . هر حركتى هرچند كوچك داراى دو جنبه است : جنبهء ثابت و جنبهء زايل ، جنبهء ثابت و مستمر و جنبهء حادث و زايل . به جنبهء ثابت و مستمر آن معمولًا « حركت توسطيه » مىگويند و جنبهء حادث و زايل آن را « حركت قطعيه » مىگويند . اگر يك حركت دائم و لايقف و لا ابتدا و لاانتهايى داشته باشيم ، اين حركت داراى دو وجهه خواهد بود : وجههء ثابت و قديم و وجههء متغير و حادث . اين حركت يك چيزى است كه از آن جنبهء دوام و استمرار خود حادث است از يك علت قديم ، و از آن جنبهء متغير خود مؤثر در حوادث عالم است .
اين است كه اين حكما رابط ميان حادث و قديم را حركت مىدانند .
سؤال : آيا اين حركت ، عقول را هم مىگيرد ؟ استاد : نه ، عقول كه مجردات هستند ؛ نفوس را مىگيرد .
شرح و توضيح متن
فصل فى صفة فاعلية المبدأ الأول . فقد ظهر لنا أن للكل مبدأ واجبَالوجود ، غير داخل فى جنس أو واقع تحت حد أو برهان ، برىء عن الكم و الكيف و الماهية « 1 » و الأين و المتى و الحركة ، لا ندّ له و لا شريك له و لا ضد له . گفتيم كه كل عالم مبدئى دارد كه واجبالوجود است و آن واجبالوجود داخل در هيچ جنسى نيست ، يعنى داخل در هيچ مقولهاى از مقولات نيست ، چون داخل در مقولهاى بودن مربوط به ماهيت است ، در حالى كه آن وجود محض است . او تحت حدى نيست چون حد از جنس و فصل تشكيل مىشود . او تحت برهان هم نيست . منظور از « برهان » در اينجا برهان لمّى است . برهان لمّى يعنى استدلال به شئ از راه علت ، علت فاعلى يا غائى يا مادى و يا صورى . ذات واجبالوجود از علل
هامش
( 1 ) . در نسخه بدل به جاى « الماهية » ، « الجهة » نوشته است ؛ يعنى واجبالوجود داراى جهت نيست ، چون جهت هم مربوط به اجسام است . اگر « ماهية » هم باشد كه معنايش معلوم است .