اين عبارات هم مشكل بوده و شاگردان به عبارات مختلف نوشتهاند . به همين جهت اين احتمال هست كه گاهى عبارت با قلم شاگردان تغيير هم كرده باشد .
و كل مَن تفكر قليلًا علم أن العاقل يقتضى شيئاً معقولا ، و هذا الإقتضاء لايتضمن أن ذلك الشىء اخر أو هو ، بل المتحرك إذا اقتضى شيئاً محركاً لم يكن نفس هذا الإقتضاء يوجب أن يكون شيئا اخر أو هو ، بل نوع اخر من البحث يوجب ذلك ؛ و تُبيّن « 1 » أنه من المحال أن يكون ما يتحرك هو ما يحرك ؛ و لذلك لم يمتنع أن يتصور فريق لهم عدد أن فىالاشياء شيئاً متحركاً عن ذاته ، إلى وقت أن قام البرهان على امتناعه ، و لم يكن نفس تصور المحرك و المتحرك يوجب ذلك ، إذ كان المتحرك يوجب أن يكون له شىء محرك مطلقاً بلا شرط أنه اخر أو هو ، والمحرك يوجب أن يكون له شىء متحرك عنه بلا شرط أنه اخر أو هو .
آنگاه شيخ به محرك و متحرك مثال مىزند . ممكن است كسى بگويد اگر اين سخنى كه شما مىگوييد درست باشد پس محرك و متحرك هم مىتواند يكى باشد .
شيخ جواب مىدهد كه دو چيز بودن محرك و متحرك هم به اعتبار اسم فاعلى و اسم مفعولى نيست كه اينها چنين اقتضائى داشته باشند ؛ آن به اعتبار جهت ديگرى است كه همان جنبهء قوه و فعل باشد . شئ متحرك از آن جهت كه متحرك است و از آن جهت كه بخواهد محرك باشد بالفعل است ، و محال است كه يك شئ در آن واحدهم بالقوه باشد و هم بالفعل . اين دوگانگى از اين جهت است ، نه اينكه مفهوم اقتضا دارد .
پس يك وقت بحث بر سر اين است كه مفهوم چه اقتضا دارد ، شيخ مىگويد كه مفهومش فرق نمىكند . اما در يك مورد كه مصداق شكل خاصى دارد ، اين مربوط به مصداق است . مثلًا در مورد متحرك و محرك برهان اقتضا كرده و الّا صرف مفهوم اقتضا نمىكند ؛ و لهذا مانعى ندارد كه كسى در اشياء فرض كند كه محرك و متحرك يكى است ، همان فرضى كه خيليها هم گفتهاند ، زيرا مفهوم « محرك » اقتضا نمىكند
هامش
( 1 ) . چون قبل از اين « يُوجب » آمده بود « تُبيَّن » بهتر است و اگر « يُبيَّن » بود باز هم بهتر بود .