تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
مىشود ، نه اينكه قبل از وجود از خودش تحققى دارد . ببينيد ! با اينكه لفظ « اعطاء وجود » با لفظ « اعطاء پول » از نظر مفهوم همسنگ هستند ولى خصوصيت مورد چقدر تفاوت ايجاد كرده است ! در آنجا اقتضاى كثرت مىكند و در اينجا كثرتش اعتبارى است . آنجا كثرت حقيقى است و در اينجا اعتبارى است . مسألهء عقل و عاقل و معقول هم همين‌جور است .

مفهوم مشتق به معنى مركب بودن آن نيست

[ در مشتق همچنين مسأله‌اى مطرح است . ] مثلًا مفهوم « موجود » يا « ابيض » را در نظر بگيريد . آيا معنى « ابيض » اين است كه ذاتى است و براى آن ذات چيزى وجود دارد كه آن چيز « بياض » است ؟ آيا ابيض يعنى ذاتٌ ثبت له البياض ؟ اگر اين‌جور باشد فقط به جسم بايد بگوييم « ابيض » ، به خود بياض نبايد « ابيض » بگوييم . بياض به يك معنا خودش براى خودش ثابت نيست ، ولى به يك معنى ثابت است ، و درست هم هست . به دقت عقلى حقيقتش درست است . اگر در مورد ابيض بگوييم ذاتٌ ثبت له البياض و در مورد بياض هم بگوييم ذاتٌ ثبت له نفسه ، در اين صورت بايد مفهوم مشتق را مركب بدانيم . در مفهوم « ذاتٌ ثبت له البياض » نيامده كه ذاتٌ ثبت له غير آن ذات ، كه آن غير بياض است ؛ نه ، فقط مىگوييم ذاتٌ ثبت له البياض ، كه آن ذات مىتواند بياض باشد كه خودش براى خودش ثابت است . اين است كه ما نبايد مفهومها را با مصداقها اشتباه كنيم . شيخ مىگويد مفهوم « عاقل » و « معقول » هم جز اين نيست . ما به شئ از آن جهت « عاقل » مىگوييم كه چيزى براى او حاضر است ، و از آن جهت به او « معقول » مىگوييم كه براى چيزى حاضر است . ولى وقتى به چيزى « عاقل » مىگوييم از آن جهت كه چيزى براى او حاضر است ، در مفهوم « چيزى » نيامده كه آن چيز حتماً غير خود عاقل باشد ؛ مىخواهد آن چيز خودش باشد يا غير خودش . وقتى هم به يك شئ معقول مىگوييم از آن جهت است كه آن معقول براى چيزى حاضر است . در مفهوم « چيزى » نيامده كه آن چيز غير خود معقول باشد . پس با اينكه مفهوم « عاقل » و مفهوم « معقول » دو مفهوم هستند و [ يك شئ ] از آن حيث كه چيزى براى او حاضر است عاقل است و از آن حيث كه او براى چيزى حاضر است معقول است ، اما اين دو مفهوم اقتضا نمىكنند كه مصداقاً هم مغاير يكديگر باشند . بنابراين مانعى ندارد كه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 312 | مرتضى مطهرى