معلول چيست ؟ اگر چيزى معلول باشد واجبالوجود نيست و ممكنالوجود است .
پس اگر موجودى وجودش را علت خارجى به ماهيتش داده باشد ، خودش ممكنالوجود است . حال مىگوييم آيا اين ذات كه منشأ عروض وجود براى خودش شده است ، قبل از عروض وجود داشت يا نه ؟ محال است كه علت موجود نباشد و در عين حال منشأ يك معلول بشود . پس ذات بايد وجود داشته باشد . حال اگر وجود داشته باشد ، آن وجودى كه در مرتبهء قبل است عين وجودى است كه در مرتبهء بعد عارض خواهد گشت : « فسابق مع لاحق قد اتحد » . يا اينكه وجودى كه براى ذات آمده است از ذاتى است كه آن ذات قبلًا موجود بوده است بهوجودى غير از اين وجود ؛ آنگاه نقل كلام به آن وجود مىكنيم كه چگونه عارض ذات شده است .
در آنجا هم ناچار بايد بگوييم كه اين وجود هم كه عارض ذات شده قبلًا موجود بوده است بهوجود ديگرى . پس بايد وجود سومى براى ذات قائل شويم . نقل كلام بهوجود سوم مىكنيم . مىبينيم كه بايد الى غيرالنهايه وجود موجود باشد . در اين صورت ذات واجب به جاى يك وجود بايد غيرالنهايه وجود داشته باشد . اصلًا براى يك شئ دو وجود نمىتوان فرض كرد تا چه رسد به اينكه غيرمتناهى وجود فرض شود . اين بيانى است كه حاجى و مانند ايشان در اينجا كردهاند . بيان شيخ در اين مورد بيان ديگرى است كه بعداً مىخوانيم .
شرح و توضيح متن
ونعود فنقول : إن الاوّل لا ماهية له غير الإنية ، و قد عرفت معنى الماهية ، و بماذا تفارق الإنية فيما تفارقه فى افتتاح تبياننا هذا فنقول : إن واجبالوجود لايصح أن يكون له ماهية يلزمها وجوبالوجود ، بل نقول من رأس : إن واجبالوجود قد يعقل نفس واجبالوجود ، كالواحد قد يعقل نفس الواحد ، و قد يعقل من ذلك أن ماهيته « 1 » هى مثلًا إنسان أو جوهر آخر من الجواهر ، و ذلك الإنسان هوالذى هو واجبالوجود ، كما أنه قد يعقل من الواحد أنه ماء أو هواء أو انسان و هو واحد .
هامش
( 1 ) . « ماهيةً » صحيح است .