تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
شود ، نسبى بودن هم به طريق اولى نفى شده است . اين هم يك مطلب بود كه در اينجا عرض شد .

آيا « وجود مطلق » وجود دارد ؟

مطلب ديگرى نيز اينجا وجود دارد كه از جمله موارد تفاوت ميان فكر شرقى و غربى است : آيا وجودمطلق ، قطع نظر از آن اختلافى كه بيان شد ، وجود دارد يا وجود ندارد ؟ آيا چنين وجودى مىتواند وجود داشته باشد ؟ يا اصلًا وجود تا مقيد نشود نمىتواند وجود داشته باشد ؟ آيا وجود مطلق با عدم برابر است ؟ آيا وجود بايد وجود « شئ ما » باشد تا بتواند وجود داشته باشد ولى وجود صرف و مطلق نمىتواند موجود باشد ؟ خيلىها مىگويند وجود مطلق فقط يك مفهوم است ، وجود آن وقت مىتواند وجود داشته باشد كه به يك شئ خاص تعلق بگيرد ، بگوييم وجود هذا ، وجود الف ، وجود ب . پس وجود به تبع متعلَّقش كه همان ماهيت باشد تحقق پيدا مىكند . ممكن است امروز اسمش را « اصالت ماهيت » نگذارند ولى اين همان اصالت ماهيت است ، و فكر همان فكر اصالت ماهيتى است . اينها نه تنها مىگويند كه وجود مطلق نمىتواند وجود داشته باشد بلكه بدتر از اين ، مىگويند كه وجود پس از اينكه آميخته با عدم شد ، از آميختگىاش با عدم ، « شدن » تحقق مىيابد ، « شدن » به‌وجود مىآيد . [ معنى سخن اينها اين است كه ] وجود مطلق با عدم برابر است ، ولى وجودى كه با نيستى يكى شده و شدن را به‌وجود آورده است [ تحقق دارد ] . پس وجود مطلق از نظر اينها يعنى بودن ، و بودن تحقق ندارد . وجودى مىتواند موجود باشد كه توأم با عدم است . چنين موجودى حركت و شدن است . در كلمات بوعلى و امثال او مسائل اصالت وجود هنوز طرح نشده بوده و هنوز فلسفه خالى از اين مسائل بوده ، اوائل پيدايش اين مسائل بوده و تازه بويى از آن در آثار بوعلى آمده است . ولى بعدها در كلمات ملاصدرا و متأخرين اين مسأله طرح شده كه تشخص وجود به چيست . آيا وجود به ذات خودش متشخص است يا به چيز ديگر ؟ به عبارت ديگر : اولًا آيا وجود امرى اصيل است يا نيست ؟ آيا وجود مقيد تحققش به اعتبار متعلقش است يا تحقق متعلقش به واسطهء اوست ؟ جواب اين است كه وقتى وجود به الف تعلق پيدا كرد ، الف به تبع اين وجودِ محدود تحقق
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 141 | مرتضى مطهرى