ادامهء بحث در « الحق ماهيته انيته »
معانى « ماهيت »
گفتيم كه اين بحث در اصطلاح حكما پيرامون اين است كه آيا ماهيت واجبالوجود عين انيت و وجودش است يا ماهيتش با وجودش تفاوت دارد .
گاهى نيز چنين تعبير مىكنند كه آيا واجبالوجود ماهيت دارد يا ندارد . هر دو تعبير تقريباً يك مقصود و يك منظور را مىفهماند . البته اين تعبير دوم بيشتر ناشى از اين است كه كلمه « ماهيت » اكثر به معناى « چيستى » گفته مىشود كه در مقابل « وجود » و « هستى » مىآيد . در كلمهء « ماهيت » ، « ما » را « ما » ى استفهاميه مىگيريم و مىگوييم « ما هى هى » يا « ما هو هو » اين چيست ، يا آن چيست . از « اين چيست » يك مصدر ساختهاند به اين صورت كه يك « تا » ى مصدرى اضافه كردهاند و « ماهيت » ساخته شده است . اگر ماهيت را به معناى چيستى بگيريم ، در اينجا بايد چنين تعبير كنيم كه « واجبالوجود لا ماهية له » زيرا چيستى داشتن به اين معناست كه بشود او را تحديد كرد و برايش حد معين نمود . تعيين حد هم به معناى اين است كه داخل در يك مقوله از مقولات باشد كه وجود عارض آن شده است .
ولى همين كلمهء « ماهيت » گاهى به معناى « مابه الشىء هُوَ هُوَ » به كار برده مىشود . در اين صورت « ما » به معنى « ما » ى استفهامى نيست ، بلكه « ما » ى موصوله