تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
است ، كه عبارت چنين مىشود : « الذى به الشىء هو هو » يعنى آن چيزى كه مناط هويت شئ است ، مناط تحقق شئ است . اگر ماهيت را به اين معنا بگيريم ، آن وقت نمىگوييم كه « واجب‌الوجود لا ماهية له » بلكه مىگوييم « له ماهيةٌ » ولى « ماهيته عين وجوده ، هى عين تحققه » . پس اگر در بعضى تعبيرات بگوييم : « واجب‌الوجود لا ماهية له » ماهيت به معناى « الذى يقال فى جواب ماهو » را از واجب نفى مىكنيم ، و اگر در بعضى تعبيرات بگوييم : « له ماهيةٌ و ماهيته وجوده » ماهيت به معنى « مابه الشئ هو هو » را براى واجب اثبات مىكنيم . حكما هر دو تعبير را مىآورند و در كلمات آنها هست ؛ بايد براى ما روشن باشد .

ادامهء نظرات مختلف در « وجود مطلق »

بحث در اين است كه آيا واجب‌الوجود مانند همهء اشياء ديگر ذاتى دارد و وجودى ؟ همان‌طور كه اشياء ديگر ذاتى دارند و وجودى ، كه مىگوييم ذاتشان هست ، چنان كه مىتوانيم فرض كنيم كه ذاتشان نيست . مثلًا ذات انسان كه الان هست چيزى است كه مىتوانيم فرض نبودن هم برايش بكنيم . بنابراين وقتى ماهيتى را نفى مىكنيم ، همان چيستى را نفى مىكنيم . در تعبيرات ديگرى به عنوان « ذات » آمده كه در مقابل « وجود » به كار مىبرند : « لا ذات له غير وجوده » . گاهى نيز در همان مورد « ذات » مىگويند : « ذاته عين وجوده » ذاتش عين هستى است . گفتيم كه همين مسأله ، چه در تعبيرات قدما و چه در تعبيرات امروز ، به صورت ديگرى هم بيان مىشود كه همان « وجود مطلق » است . آيا حق تعالى وجود مطلق است ؟ و آيا وجود مطلق وجود دارد يا ندارد ؟ باز هم اين مطلب را مخصوصاً تأكيد مىكنيم كه اين وجود مطلق اوسع و اشمل است از تعبيرى كه امروز مىگويند . وجود مطلقى كه امروزيها در مقام اثبات يا نفى آن برمىآيند در مقابل وجود مقيد و محدودى كه حكما مىگويند قرار ندارد ، بلكه در مقابل يك وجود محدود خاص كه همان موجود متغير و نسبى است قرار دارد . وقتى موجود متغير شد لازمهء متغير بودن آن نسبى بودن آن است ؛ اگرچه لازمهء نسبى بودن متغير بودن نمىباشد . موجود نسبى يعنى موجود مشروط به شرايط و به زمان و مكان . در مقايسه با اين زمان وجود دارد و در مقايسه با زمان ديگر وجود ندارد . بنابراين وجود به طور مطلق بر او حمل نمىشود ، به طور نسبى حمل مىشود . اگر از ما بپرسند آيا سعدى وجود دارد ؟