مىگويند اين نظر را « قيصرى » هم گفته است .
استاد : نه ، بى خود مىگويند ، در بيانات او نيست . « مطلق شامل عدم و وجود است » يعنى چه ؟ آيا مطلق خودش وجود دارد يا ندارد ؟ اين مطلق يا موجود است يا معدوم . اگر موجود باشد ، آيا اين همان وجود مطلق است يا وجود شئ مطلق ؟
بالاخره يكى از اين دوتاست . اگر بگوييم همان وجود مطلق است ، ديگر غلط است كه بگوييم شامل وجود و عدم مىشود ؛ و اگر بگوييم وجودِ شئ مطلق است ، در واقع ماهيت را مطلق فرض كردهايم ، يعنى ذاتى را فرض كردهايم كه آن ذات مطلق است .
پس « مطلق » ماهيت مىشود ، اين را مىگوييد هم شامل وجود مىشود و هم عدم .
ماهيت اصلًا نمىتواند مطلق باشد . ماهيت مساوى است با محدود بودن . قيصرى هم آن حرف را نزده است . حرف قيصرى در بارهء وجود است . همهء تكيه او روى وجود است . اصلًا عرفا هستند كه براى اولين بار مسألهء اصالت وجود را طرح كردند .
البته بيان آنها فلسفى نبود و با بيان خودشان بود .
تا اينجا ما اصل مسأله را طرح كرديم كه لازم هم بود . بعد از اين مىخواهيم ببينيم كه چه برهانى براى اين مطلب هست . ما برهانى را كه سادهتر است اول ذكر مىكنيم و بعد به برهان شيخ كه كمى مشكل است مىپردازيم .
برهان اول
اين برهان را حاجى سبزوارى در منظومه آورده است . البته قبل از حاجى هم اين برهان را گفتهاند و از خود حاجى نيست . حاجى در منظومه مىگويد :
الحق ماهيته إنيته * إذ مقتضى العروض معلوليته
فسابق مع لاحق قد اتحد * أو لم تصل سلسلة الكون لحد
برهان را چنين اقامه مىكنند كه مىگويند ذات واجبالوجود عين وجودش است و او ذاتٌ متصفٌ بالوجود نيست ، بلكه ذاتٌ هى عينالوجود است ، زيرا اگر ذاتى باشد ، و وجودى و اتصافى ، لازم مىآيد كه اين وجود بر اين ذات عارض شده باشد ، به دليل اينكه ذات غير از وجود است . بنابراين :
الحق ماهيته إنيته * إذ مقتضى العروض معلوليته
مقتضاى عروض وجود بر ذات ، معلوليت وجود است و وجود بايد معلول باشد .