تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
است و آن هم روح و مجرد است و ذهن است و در حقيقت ذهن بالاترى است . امّا اينها مىگويند افلاطون چنين عقيده‌اى داشته است . مثلًا كتاب اصول مقدماتى فلسفه ژرژپوليتسر و يا كتابهاى دكتر ارانى را ببينيد ، حرفهايشان همه همين است . كتابهاى ماركسيستها همه بر همين اساس است . خيلى هم قاطع و جزمى و مسلّم مىگيرند كه آدم ناوارد شك نمىكند ، چون دروغ را هر چه بزرگ‌تر بگويند آدم كمتر شك مىكند . امّا گفتيم حقيقت اين نيست . افلاطون قائل به دو فرد - فرد محسوس و فرد معقول - بوده است .

برهان اوّل شيخ بر ردّ نظريهء مثل

شيخ دو برهان در اينجا اقامه كرده است . البته توضيح خواهيم داد كه آيا بيان شيخ يك برهان است يا دو برهان . اين برهان با توجه به چند نكته است : اول : انواعى كه در اين عالم داراى افرادى هستند ، دو دسته افراد دارند : افراد محسوس و افراد معقول . افراد محسوس ، فرد همين نوعند و افراد معقول هم فرد همين نوع امّا در عالم ديگر . للانسان فردان : فرد محسوس و فرد معقول . دوم : فرد معقول علت فرد محسوس است . بنابراين بعضى از افراد نوع واحد علت بعضى ديگر از افراد همان نوع است . علت و معلول از نظر ذات و ماهيت يكى هستند ؛ فردى از افراد يك ماهيت علت است براى فرد ديگر از همان ماهيت . سوّم : فرد علت ، فردى است جاودانى نه حادث و فانى و متغير و متحول ، بعلاوهء اينكه كامل است و هيچ نوع نقصى در او وجود ندارد و هيچ گونه كمال ممكنى نيست كه او فاقد آن كمال ممكن باشد ، و اگر فاقد كمالى است فاقد آن كمالى است كه براى طبيعتش ناممكن است . از اين جهت فرد علت حقيقت است و معلول سايه . شيخ بر اساس همين طرز تفكر ايراد خودش را ذكر مىكند . براى اينكه جوانب مسأله همه رعايت شده باشد ، سؤال مىكند كه : آيا فرد محسوس وجود دارد يا ندارد ؟ اگر فرد محسوس وجود ندارد كه تصور و تخيل و تفكر و تعقلى نداريم . پس فرد محسوس وجود دارد ( با اينكه اينها مسلّم است ولى براى اينكه شقوق شكافته شود طرح مىكند ) . آيا فرد محسوس با فرد معقول واقعا از نظر نوعيت يكى هستند ؟ يعنى داراى حدّ واحد و ماهيت واحد مىباشند ؟ اگر بگوييد ماهيت واحد ندارند و داراى دو