مثل افلاطونى
گفته شد بنا به نظر افلاطون طبايع و انواع داراى دو دسته افراد هستند ؛ افرادى محسوس و مادى در طبيعت دارند ، و افرادى غير محسوس و مجرد و معقول در ماوراء طبيعت دارند . نسبت ميان افراد معقول با افراد محسوس نسبت علت و معلول است ؛ يعنى افراد معقول به منزلهء علل ايجادى - و نه اعدادى - براى اين افراد محسوسند .
افراد محسوس ، متغير و زمانى و حادث و فانى هستند و ضعيف الوجودند . به طور كلى طبيعت نسبت به ماوراء طبيعت از نظر مرتبهء وجودى در مرتبهء اضعف قرار گرفته است .
به همين علت افراد طبيعى كه معلولات آن افراد ماوراء طبيعى هستند به منزلهء اظلال و سايههاى آنها هستند . در اينجا يك مطلب است كه بايد به آن توجه كنيم ، قبلًا هم اين را گفتهايم و باز تذكر مىدهيم :
نظريهء مثل به معناى انكار واقعيت نيست
آيا اين [ مطلب كه افراد محسوس سايههاى افراد مجرد و معقول هستند ] به معناى اين است كه وجود افراد محسوس را انكار مىكنند ، آنچانكه اغلب در « تاريخ فلسفه » هاى جديد چنين گفته مىشود ؟ آيا اينها فقط افراد معقول را موجود مىدانند و