تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
ولى بعدها كلمهء « مجرد » هم استفاده شده است . به هر حال منظور از « مفارق » و « مجرد » يك معناست . شيخ مىگويد اين فرد مادى كه توأم با ماده و عوارض ماده است ، يا محتاج به آن مفارق است يا نيست . اگر محتاج به آن مفارق باشد يا اين احتياج لذاتها و لماهيتها است يا اين احتياج لماهيتها نيست بل لأمر مفارق عن ماهيتها و ذاتها است . و اگر بگوييم محتاج به آن مفارق نيست ، پس بايد اين مفارق را علت و مبدأ اين مادى ندانيم و حال آنكه نظر شما اين است كه آنها علل و مبادى اشياء مادى هستند . فرضاً مفارقاتى باشند كه در نوعيت با اين محسوسات شريك باشند و افرادى از همين نوع باشند ولى آنها هيچ رابطهء علت و معلولى با اين محسوسات نداشته باشند ، خود نظريهء ديگرى است و غير از نظريهء شماست كه معتقديد فرد مفارق علت فرد محسوس است . اگر كسان ديگرى بيايند اين نظريه را بدهند و بگويند هر نوعى كه در اين عالم افراد محسوس دارد افراد معقولى هم در عالم عقل دارد ولى هيچ رابطه‌اى ميان افراد معقول و افراد محسوس نيست و آنها علت اينها نمىباشند ، نظريهء ديگرى را ارائه كرده‌اند ؛ كه اگر كسى اين نظر را انتخاب كند ، مىگوييم : اولًا ، وقتى افراد محسوس احتياجى به آن مفارقات ندارند از چه راهى وجود چنين مفارقاتى را اثبات كرده‌ايد و مىگوييد آنها از نوع همين محسوسات هستند ؟ روش اثبات ، از راه وجود همين محسوسات است ، و اگر رابطه‌اى ميان اينها و آنها نباشد ديگر راهى براى اثبات آنها موجود نيست . و ثانياً ، شيخ مىگويد اگر چنين باشد لازم مىآيد كه افراد مادى از آن افراد معقول كامل‌تر باشند و آنها نسبت به اينها ناقص باشند ، چرا ؟ براى اينكه اگر آنها را مبدأ و علل اينها ندانيد و آنچه را كه در اين عالم بروز كرده فعل آنها ندانيد و آنها را مبدأ قرار ندهيد و عالم را اثر آنها ندانيد ، بايد براى آنها صورتهاى ساده‌اى قائل باشيد كه هيچ فعاليت و فاعليتى ندارند ، مثل نقش ديوارند و به همين جهت از افراد مادى ناقص‌ترند . افراد مادى در عين اينكه مادى هستند ، افرادى حىّ فاعلند ، ولى آن افراد مجرد افرادى بلااثرند . بعلاوه همانطور كه گفتيم اين خلاف فرض شماست . اساس نظريهء شما اين است كه افراد محسوس محتاج آن مفارقات هستند و آن مفارقات علل اينها مىباشند . حال ، اگر بگوييد اين افراد محتاج آن معقولاتند احتياج معلول الى علّته ، مىگوييم اين احتياج يا لذاتها است يا لا لذاتها . اگر لذاتها و لماهيتها باشد ، از آنجا