تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
به حيثيت مشتركهء انسان بماهو انسان و به ماهيت انسان ارتباط ندارد ، به علل خارج از ذات انسان ارتباط دارد . اگر چنين گفتيم معنايش اين است كه فرد مجرد بماهوهو هيچ مانعى ندارد كه مادى باشد و همين طور فرد مادى بماهوهو هيچ مانعى ندارد كه مجرد باشد ؛ همان گونه كه اين انسان سفيد پوست هيچ مانعى نداشت كه سياه مىبود و آن انسان سياه هم هيچ مانعى نداشت كه سفيد مىبود . و حال آنكه افلاطون فرد مجرد را حقيقت مىداند ، جاويد و سرمدى مىداند و فرد مادى را يك امر حادث و فانى و داثر مىداند و اينها صفاتى نيستند كه به واسطهء يك سلسله علل خارجى به اين افراد تعلق گرفته باشند . اين صفات كه مثل انتخاب محل زندگى نيست ، كه مثلًا از كسى سؤال شود چرا در تهران زندگى مىكنى ؟ بگويد اين سلسله علل موجب شد به تهران بيايم ؛ از ديگرى سؤال شود چرا به اصفهان رفتى ؟ بگويد عللى موجب شد كه ما به اصفهان برويم . اصفهان رفتن به مرتبهء وجودى ما ارتباط ندارد . سلسلهء علل مىتواند موجب شود كه ما در اصفهان باشيم و ديگرى در تهران ، و علل ديگرى موجب شود كه او در اصفهان باشد و ما در تهران . امّا اگر موجودى در عالم ماوراء طبيعت قرار گرفته و ازلى و ابدى شده و به تعبير شما حقيقت شده و موجود ديگرى به صورت يك موجود فانى داثر قرار گرفته و رقيقه شده و ظلّ او شده و معلول او شده است ، درجهء يكى درجهء علت گشته و درجهء ديگرى درجهء معلول ، چطور مىشود گفت به واسطهء علل خارجى چنين شده است ؟ اين در واقع برهانى است كه شيخ در اينجا اقامه كرده است . بعد بيانى دارد كه با كلمهء « و أيضا » شروع مىشود . يك احتمال وجود دارد كه اين بيان تكميل همان برهان باشد و يا اينكه خود برهانى مستقل باشد و عبارت نارسا آمده باشد ، شبيه آن چيزى كه راجع به وحدت واجب الوجود داشتيم ، كه بعضى از محشّين مىگفتند اين يك برهان است و بعضى مىگفتند دو برهان است .

برهان دوم شيخ

اين برهان به اين صورت شروع مىشود كه از اوّل سراغ فرد مادى مىرود كه توأم با اين عوارض است و به آن فرد مجرد محتاج است . البته مىدانيد كه او از مجرد به « مفارق » تعبير مىكند ، و گويا در ترجمهء عربى ، اوّل كلمهء « مفارق » را به كار مىبردند