تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 550

مساهمون:

ص٥٥٠
اين مىشود معنى « وجود مقايسه‌اى » . كسى كه چنين سخنى مىگويد منظورش اين نيست كه بگويد خورشيد و ماه وجود ندارد . او براى خورشيد و ماه به همان اندازه وجود قائل است كه ديگران قائلند و به همان اندازه براى زمين و آسمان و جنّ و ملك و فلك وجود قائل است كه ديگران قائلند . اصل سخن افلاطون و ديگران همين بوده است ؛ و امثال بوعلى هم هرگز چنين توجيه نكرده‌اند كه افلاطون اصلًا منكر وجود عالم محسوس بوده است . امّا بناى اين « تاريخ فلسفه » هاى جديد حمايت از مسلكهاست ، به همين دليل بىطرفانه نمىنويسند . اينها براى اينكه حرفهاى خودشان را به جايى برسانند ، از اوّل بنا را بر اين مىگذارند كه دروغ بگويند . مىگويند : فيلسوفها بعضى ايده‌آليست هستند و بعضى ماترياليست . ايده‌آليستها مىگويند جهان خارج اصلًا وجود ندارد ، فقط ذهن ما وجود دارد ، طبيعت و ماده وجود ندارد . ولى ما ماترياليستها مىگوييم زمين وجود دارد ، انسان وجود دارد و جهان خارج وجود دارد . معلوم است اگر كسى بخواهد از اوّل فيلسوفان را به ايده‌آليست و ماترياليست تقسيم كند چه نتيجه‌اى دارد . شايد در دنيا هيچوقت كسى نبوده كه بگويد ماوراء ذهن هيچ چيز وجود ندارد . حتى سوفسطائيان هم كه مىگفتند ، عملا پايبند نبودند ، گمان مىكردند ، نه اينكه يك آدم معتقد باشند . امّا اينها مىآيند تقسيم بندى غلطى را پايه‌گذارى مىكنند و تا آخر پيش مىروند . آنوقت مىگويند افلاطون رأس و رئيس ايده‌آليستهاست و اصلًا منكر عالم ماده و محسوس بوده ، مخصوصا كه از افلاطون همچو قرينه‌اى هم در دست دارند كه گفته است افراد محسوس همه ظل و سايه‌اند و حقيقت چيز ديگر است . ولى واضح است ؛ يك وقت شخصى مىخواهد در بيان حقايق ديگران جعل و تحريف كند ، اين يك مطلب است ، امّا يك وقت مىخواهد ببيند عمق نظريات كسانى كه نظريه‌اى داده‌اند چه بوده است . بوعلى و امثال او با اينكه با مثل افلاطونى مخالفند هرگز چنين نسبتى را به افلاطون نمىدهند و لهذا مىگويند افراد محسوس را معلول افراد معقول مىدانسته ، و معلول در حقايق و واقعيات مطرح است . اينها حتى بالاتر ، نسبت انكار عالم محسوس به افلاطون مىدهند . گيريم كه كسى بيايد بگويد افلاطون عالم عقول و عالم مثل را حقيقت مىدانست و عالم ماده و محسوس را باطل و پوچ و هيچ مىدانست و براى آن حقيقتى قائل نبود ؛ باز قدر مسلّم اين است كه افلاطون اصالت را به ذهن نمىداد كه بگويد عالم عقول هم از نوع ذهن