فكر مىافتد كه اين رنج را از خودش رفع كند ، فورا مىرود و آب سرد و گوارايى مىنوشد . از نظر دستگاه ادراكى ، براى انسان يك رنجى پيدا شده و اين رنج را با نوشيدن آب رفع كرده است ولى نمىداند كه اين دستگاه ادراكى استخدام شده براى آن دستگاه غير ادراكى . طبيعت نياز به آب پيدا كرده ، بدن آب مىخواسته ؛ اگر اين موضوع در دستگاه ادراكى منعكس نمىشد ، آب كه از آسمان براى او نمىآمد . وقتى كه اين صورت در دستگاه ادراكى پيدا شد و چنان حالتى احساس گرديد ، دستگاه ادراكى براى خودش ، براى رفع رنج خودش شروع به كار مىكند ولى نمىداند كه الآن كه دارد براى خودش كار مىكند در واقع دارد به طبيعت خدمت مىكند .
يا يك بچهء شيرخوار را در نظر بگيريد كه گرسنه و تشنه مىشود و گريه مىكند ، هيجان پيدا مىكند كه حتماً شير بنوشد . او اساساً خبر ندارد كه معده دارد يا ندارد ، خبر ندارد كه اين شير مورد احتياج معده و مورد احتياج بدن است . او فقط حالتى را احساس مىكند و يك رنجى را از گرسنگى و تشنگى احساس مىكند كه مىخواهد آن از ميان برود . او در عالم شعور و ادراك خودش براى لذتى يا براى رفع رنجى كار مىكند ، اما در واقع نه لذت و نه رنج او هيچيك اصالت ندارد ، بلكه اصل آن است كه طبيعت نياز خود را برآورد و به خواستهء خود برسد و اين لذت و رنج براى اين اختراع شده است كه طبيعت غير شاعر به مقصد خودش برسد . اگر انسان اين رنج و لذت را درك نكند و صرفا به خاطر مصالح طبيعت و بدن بخواهد كار كند ، بيست سال هم زندگى نمىكند ؛ يعنى اگر انسان از گرسنگى رنج نبرد و از غذا خوردن لذت نبرد و فقط بخواهد به فلسفهء اينكه من مىخواهم زنده بمانم ، مثل يك ماشين كه احتياج دارد به بنزين ، بايد بنزين به او بزنيم ، انسان حساب كند كه روزى سه بار بخواهد بنزين بزند ، مرتب بخواهد سر سفره بنشيند و با اين دهان و دندان خودش غذاها را بجود و بلع كند ، مىگويد چه كار پر زحمتى است ، اصلًا زندگى ارزش اين زحمت را ندارد .
ولى وقتى كه اين لذت برايش موجود بود ، خودش هدفى براى زندگى مىشود ، هدف زندگى براى او همين خوردن مىشود ؛ در صورتى كه طبيعت هدف ديگرى دارد و مثل اين است كه اين لذت را در كام ادراك انسان ريخته براى اينكه به مقصد خود برسد و كار خود را انجام دهد .
بالاتر از آن اينكه فرض كنيد طبيعت مىخواهد نوع ادامه پيدا كند . حالا اگر لذت و رنجى نمىبود و مىآمدند به صورت يك فكر و فلسفه به مردها و زنها مىگفتند
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 444
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٤٤