تجرد از زمان يعنى اين بعد را ندارد . « اين بعد را ندارد » معنىاش اين نيست كه چيزى را ندارد ، بلكه يعنى نقصى را فاقد است ؛ يعنى وجودش از نظر زمانى كه وجود دهرى است مىشود وجود جمعى ؛ يعنى ديگر شئ جسم نيست ؛ نه اينكه يك چيزى را ندارد ، بلكه يك ناچيزى را ندارد . اين است كه وجود « مجرّد » مساوى است با درك خود ، يعنى مساوى است با خودآگاهى ( كلّ مجرّد عاقل و كلّ عاقل مجرّد ) . بنابراين ، اصل مطلب اين است كه وجود مساوى است با شعور ؛ منتها ما وجودهاى توأم با عدم را همانطور كه خودشان را نمىتوانيم درك كنيم شعورشان را هم نمىتوانيم درك كنيم ؛ اگر بخواهيم اشياء مادى را درك كنيم بايد آنها را در ذهن خود بياوريم يعنى مجردشان كنيم تا بتوانيم آنها را درك كنيم ؛ تا وجود تجردى در ذهن خودمان به اشياء مادى ندهيم نمىتوانيم آنها را درك كنيم .
بنابراين وجود فى حدّ ذاته مساوى با نوعى شعور است ؛ منتها اين وجودها آنچنان آميخته با عدم است كه براى ما تصور وجود اينها و شعور اينها مشكل است ، ولى اجمالًا مىدانيم كه آنچه را كه ما شعور مىدانيم يك درجهاى از آن در آنجا هست اما آن درجه را ما نمىتوانيم تصور كنيم .
خودآگاهى آنچنان در درجات خود ضعيف و ضعيفتر مىشود كه ما جز آنكه بگوييم « يك درجهاى هست » طور ديگرى نمىتوانيم تعبير كنيم ، مثل چيزهايى كه امروز در عالم ذرات كشف مىكنند كه چون با مقياس امور بزرگ مىسنجند غير از اينكه بگوييم : « اين كوچكتر است از آنچه ما تصورش را مىتوانيم بكنيم » تصور ديگرى از آنها نمىتوانيم داشته باشيم . ما از ماهيت اين شعور ، تصورى نمىتوانيم داشته باشيم ولى با برهان مىفهميم آن شعورى كه در ما هست و اسمش « آگاهى » و « توجه » است ، به درجاتى كه ما نمىتوانيم براى آن درجات حد تعيين كنيم ، در آنجا هم وجود دارد ؛ همانطور كه در مرتبهء بالا ، در مسئلهء ذات پروردگار ، مىگوييم وجودى است در شدت و كمال نامتناهى . ما خود وجود نامتناهى را كه مستقيما نمىتوانيم درك كنيم ، مىگوييم وجودى است اما نه متناهى . آقاى طباطبائى در اصول فلسفه مثالى در اين مورد ذكر مىكنند كه مثلًا براى يك دهاتى كه فقط حسن آباد و على آباد خودش را ديده و بعد آمده شهرى مثل كاشان را ديده ، به او مىگويند شهر نيويورك ، مىگويد چه جور جايى است ؟ مىگويند شهرى است اما نه از اين شهرها . براى او هيچ جور ديگرى نمىشود تعبير كرد . با گفتن « نه از اين شهرها » مماثلت و مشابهت را نفى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 441
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٤١