تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
جزئى در كار عالم دخالت داشته باشد و به اين صورت هم نيست . اين در باب اكثرى . اما در مورد متساوى و اقلّى : تكليف متساوى و اقلّى هم روشن است . آنجا كه متساوى است معلوم مىشود علت ما جزء علت است نه تمام علت . در اقلّى هم به طريق اولى همين طور است . منتها در متساوى آن شرط يا جزء يا عدم المانع به طور 50 % وجود دارد ، 50 % وجود ندارد ؛ در اكثرى مثلًا 90 % وجود دارد ، 10 % وجود ندارد ؛ در اقلّى مثلًا 90 % وجود ندارد ، 10 % وجود دارد .

تعاريف گوناگون از « اتّفاق »

در باب اتّفاق ، تعابير مختلفى شده است كه آنها را توضيح مىدهيم . بعضى اتفاق را يك عامل و سبب دانسته‌اند ؛ يعنى گفته‌اند كه غير از اين علل چهارگانه‌اى كه مىشناسيم ( علت فاعلى ، علت غائى ، علت صورى و علت مادى ) يك علت ديگر و عامل و سبب ديگرى هم در عالم وجود دارد كه نام آن « اتفاق » است و در بعضى موارد نام آن « بخت » است . بنابراين ، امر اتفاقى امرى نيست كه « لاعامل له » و « لا سبب له » بلكه به معنى « انّه له سبب و السبب هو الاتفاق » . حالا اگر بپرسيم اتفاق چگونه سببى است ؟ مىگويند سببى است ماوراى اين اسباب ديگر . اما اين حرف كه ما بگوييم « للشئ علّة و العلّة هو الاتفاق » و اتفاق را بخواهيم علتى و عاملى غير از اين عاملهاى چهارگانه بدانيم ، امرى است كه فرض نمىشود ؛ يعنى اينكه بگوييم اتفاق دخيل است بدون اينكه علت فاعلى باشد ، دخيل است بدون اينكه علت غائى باشد ، دخيل است بدون اينكه علت صورى يا علت مادى باشد ، و يك عاملى است وراى اين عاملها ، اين اساساً فرض ندارد ، همين طور كه شيخ از بعضى از قدما نقل مىكند . يك چيزى كه انسان مىگويد اين سببى است غير از آن سببها ، اول بايد يك امر قابل تعريفى باشد ، يك امر قابل تصورى باشد . بعد بگوييم اين شئ كه من اينجا تصور مىكنم ، لااقل تصورش يك تصور معقولى است ، اين عامل فلان امر مىشود . از هر كس شما سؤال كنيد و معنى « بخت » را از وى بپرسيد نمىتواند از « بخت » يك تعريف صحيح بكند . حداكثر مىگويند آدم خوش بخت آدمى است كه اسباب و علل عالم با