آنكه هدف فاعلى باشد به وجود آمده است . بنابراين « عبث » معنايش اين است كه اين كار براى هيچ و پوچ به وجود آمده است ، بيهوده است ؛ ولى « اتفاق » معنايش اين است كه اين شئ كه به وجود آمده است داراى خصوصياتى است كه مىتوانست آن خصوصيات هدف فاعل باشد و اين شئ براى آن خصوصيات به وجود آمده باشد ولى فاعل آن را براى اين خصوصيات به وجود نياورده است .
بنابراين از اين سه تعريفى كه كرديم ، يك تعريف كه محل كلام شيخ است ، اين گونه كه شيخ از بعضى از قدما نقل كرده ، اصلًا معنى معقول ندارد . نوع دوم ، تصورش معقول و معنىدار است ولى بديههء عقل حكم مىكند به محال بودنش . نوع سوم ، تصورش معنىدار است و بديههء عقل هم حكم نمىكند به محال بودن آن ، بلكه با استدلال بايد محال بودن آن را ثابت كرد و حتى عدهاى طرفدار هم دارد .
غايت داشتن طبيعت از نظر فلاسفه ، متكلمين و طبيعيون امروز
بحثى كه در اين زمان ، ما با ماديون در مسئلهء اتفاق و تصادف داريم ، مسئلهء علت غائى است ؛ و منظور از « غايت » غايت بالذات است . غايت بالذات از نظر فلاسفهء الهى يعنى غايتى كه طبيعت از اول به سوى آن غايت حركت مىكرده و براى رسيدن به آن هدف حركت مىكرده است و رسيدنش به آن هدف ضرورى است ؛ يعنى اينطور نيست كه ممكن است به آن هدف برسد و ممكن است نرسد ، بلكه در آن شرايطى كه طبيعت حركت مىكند به سوى غايت خودش ، رسيدنش به غايتش ضرورى است ، البته با اجتماع همهء شرايطش ؛ و آن غايت هم غايت بالذات است ، يعنى واقعا « مالاجله الحركة » است ، اين حركت به خاطر آن هدف صورت گرفته است .
بنابراين از نظر الهيون ، انسان كه در طبيعت پيدا شده است ( چه دفعتا پيدا شده باشد و چه تدريجا ، از نظر فلسفهء الهى فرق نمىكند ) طبيعت از نقطهء شروع - هر زمان را كه بخواهيد در نظر بگيريد - كه حركت كرده به سوى انسان حركت كرده ؛ بنابراين انسان غايت بالذات طبيعت است .
پس اگر ما بخواهيم مدّعاى اين فلاسفه را ثابت كنيم ، بايد بگوييم آنچه كه از نظامات در عالم به وجود آمده است ، غايت طبيعت است ، آن هم غايت بالذات . ولى ما در باب غايات خوانديم كه ما غايت بالعرض هم داريم . غايت بالعرض يعنى اينكه :