تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
طبيعت به سوى يك هدفى حركت مىكند ولى لازمهء تحقق آن هدف پيدايش يك امر ديگرى است . آن هدف طبيعت مقارن است با يك امرى كه طبيعت به خاطر آن امر كارش را انجام نمىدهد ، بلكه به خاطر مقارن او انجام مىدهد ، ولى وجود آن غايت از اين مقارن لاينفكّ است . ما اسم آن را « غايت بالعرض » مىگذاريم . آنوقت ضروريها - يعنى آنها كه ضرورى هستند ولى غايت نيستند - اينها امورى هستند كه لازمهء ضرورت علت و معلولى است ولى در عين حال غايت طبيعت نيستند يعنى طبيعت براى رسيدن به آنها حركت نمىكند . مثالى مىزنيم : فرض كنيد باران مىبارد . اين حركات ابرها و آن فعل و انفعالاتى كه در ابرها رخ مىدهد و بعد قطرات باران كه پايين مىآيد ، تمام اينها حركات طبيعت است و طبيعت به سوى غاياتى مىرود . حالا كه باران از آن بالا به سوى پايين مىآيد ، به سوى يك غايتى حركت مىكند . باران كه مىآيد روى كوهى مىبارد و اين كوه را مىشويد . لازمهء قهرى اينكه باران بريزد روى كوه و خاكهاى روى سنگها اين است كه اين خاكها شسته شود . بعد آب كه روى زمين شيب‌دار قرار گرفت لازمه‌اش اين است كه آب گل آلودى پايين برود و بغل كوه هم كم‌كم تراشيده شود . فرض كنيد گنجى هم در آنجا هست ، آن گنج هم پيدا شود . اين ، لازمهء اين حركت باران روى اين كوه است و امرى ضرورى است ، اما غايت طبيعت نبوده ؛ يعنى باران از آن بالا نيامده كه اين گنج را ظاهر كند ؛ طبيعت نيامده كه در اينجا آب گل راه بيفتد ؛ او براى غايتى ديگر كار خود را انجام داده ، ولى لازمهء آن غايتش اين بوده است . تمام شرور عالم از اين قبيل است ؛ يعنى تمام شرور عالم غايت بالعرض هستند يعنى ضرورتهاى عالم طبيعت هستند ؛ يعنى طبيعت روى نظام خودش به سوى غايات خودش حركت مىكند و از نظر غايات خودش كار حكيمانه انجام مىدهد ، ولى يك دسته امور ضرورى كه لازمهء لاينفكّ طبيعت است نيز رخ مىدهد كه آنها غايت اصلى طبيعت نيستند . سخن ما در اين است كه جواب ذيمقراطيس و بخصوص پاسخ مادّيون جديد را ما با اين بيان شيخ نمىتوانيم بدهيم . اين بيانى كه ما تا اينجا ذكر كرديم اين است كه هر چه در طبيعت رخ مىدهد ضرورت است و اتفاق نيست . ولى طرف ما مىگويد بسيار خوب ، بگوييد ضرورت ، اما اين امر ضرورى آيا غايت ضرورى است يا غايت