تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
پيدا شود . يا عدد ، آيا واجب الوجود است يا ممكن الوجود ؟ البته عدد ممكن الوجود است ، پس علت دارد . پس اين سخن كه تعليميات علت فاعلى ندارند سخن غلطى است . علت مادى هم دارند ، چون مقصود از « علت مادى » حتماً اين نيست كه ماده جزئش باشد . ما قبلًا در بحث علل مادى ، تعاريف مختلف علل مادى را ذكر كرديم ؛ گفتيم چند معنا براى « علت مادى » ذكر مىكنند . يكى از معانى « علت مادى » اين است كه شئ در وجود خود احتياج به يك ماده‌اى دارد . تعليميات هم بدون شك در وجود خارجى خود احتياج به ماده دارند ؛ يعنى تحقق مقادير و اعداد در عالم طبيعت بدون ماده محال است . پس بنابراين تعليميات علت مادى هم دارند . علت صورى را هم كه خودشان قبول داشتند . در مورد علت غائى هم شيخ مىگويد اگر مقصود شما از علت غائى « نهاية الحركه » باشد ، بله در اينجا وجود ندارد ؛ ولى نه ، علت غائى يعنى اينكه يك شئ به خاطر كمالى كه در او هست به وجود بيايد ؛ يعنى وقتى چيزى متمّم چيز ديگرى است و آن چيز به خاطر اين متمّم و براى اين متمّم وجود پيدا مىكند ، اين متمّم را « علت غائى » مىگويند . سؤال : در تعليميّات كه فقط بحث از صور اشياء مىشود اين صور را بدون مادّه چگونه فرض مىكنند ؟ پاسخ : اگر منظور اين باشد كه آيا تعليميات مركّب از صورت و ماده مىباشند ؟ بايد گفت خير . ولى گفتيم كه منظور از « ماده » و « علّت مادى » تنها اين نيست كه ماده جزء ذات و ماهيت شئ باشد بلكه به يك تعريف ، علّت مادّى اين است كه بدون مادّه اين صورت وجود پيدا نمىكند ولو اينكه خارج از حقيقتش بوده بلكه موضوع و محلّش باشد يعنى اگر وجود پيدا كند اين وجود در ماده باشد ؛ و البته تعليميات در ذهن مجرّدند ولى حتّى در ذهن هم اگر پاى تقسيم به ميان آيد ذهن براى آنها مادّه فرض مىكند . احتمالا مىتوانيم مقادير را ( گفتار شيخ است ) به منزلهء ماده براى شكلها بگيريم و واحدها را مادّه براى عدد فرض كنيم ( بر اين مطلب ، محشّين نيز اعتراض كرده‌اند كه واحد عين عدد است نه مادهء آن ) و عدد به منزلهء مادّه براى خواصّ عدد است ؛ و در مورد علّت غائى تعليميات هم گفتيم غايت شئ حالت تمام و كمال آن است ؛ تماميت تعليميات در اعتدال آنهاست يعنى حالت ما بين در امر رياضى . فرضا