تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
مربوط به علوم خاص مىشود . بعضى ديگر گفته‌اند : فلسفه علمى است كه دربارهء مبادى علوم ديگر بحث مىكند . البته شكى نيست كه مبادى علوم ديگر در فلسفه اثبات مىشود ، ولى مسائل فلسفه اختصاص ندارد به مبادى علوم ديگر . اينها مباحثى است كه در بحثهاى گذشته ( در بحث « موضوع فلسفه » در ابتداى كتاب الهيات شفا ) گفته شده است . بعضى ديگر گفته‌اند : فلسفه آن علمى است كه دربارهء متقابلات بحث مىكند ، مثل بحث دربارهء وجود و عدم ، ضرورت و امكان ، تقدّم و تأخر و معيّت ، حدوث و قدم ، قوّه و فعل . معيار اينكه مسأله‌اى جزء مسائل فلسفه باشد اين است كه جزء متقابلات باشد ، و چون علل اربعه ( علت فاعلى ، علت غائى ، علت مادى و علت صورى ) از متقابلات هستند ، از مسائل فلسفه محسوب مىشوند . شيخ مىگويد : نه ، از اين جهت اينها جزء مسائل فلسفه نيستند ، بلكه فقط بر اساس آن معيارى كه خود ما ذكر كرديم ( يعنى از عوارض موجود بماهو موجود بودن ) جزء مسائل فلسفه مىباشند . بر اساس آن معيار فرق نمىكند كه ما اين علل اربعه را در همهء اشياء بدانيم يا در بعضى از اشياء بدانيم ، چون ملاك ، اشتراك در همهء علوم نيست ، ملاك اين است كه از عوارض موجود بماهو موجود باشد و اين ملاك در اينجا وجود دارد . سپس شيخ مىپردازد به آن سخنى كه مخالفين عموميت علت غائى گفته‌اند و آن اين است كه در ما فوق عالم حركات ، علت فاعلى و علت غائى وجود ندارد و يا در تعليميات ، علت غائى و علت مادى وجود ندارد . شيخ مىگويد اينها سخنان بىاساسى است ، زيرا تعريف علّت فاعلى اين نيست كه مبدأ حركت باشد ، بلكه معناى علت فاعلى اين است كه مبدأ وجود باشد ، خواه آن وجود از قبيل وجود حركت باشد يا وجود غير حركت باشد . علت فاعلى يعنى مبدأ وجود و آن چيزى كه وجود شئ از آن صادر شده است . شما اول علت فاعلى را « مبدأ حركت » تعريف مىكنيد ، بعد مىگوييد اين در فلان جا وجود ندارد . اين در ما فوق عالم حركات . حال ، تعليميات چطور علت فاعلى ندارند ؟ مگر يك امر ممكن بالذات مىتواند بدون علت فاعلى پيدا بشود ؟ اين « مقدار » كه ما در اينجا داريم ، آيا ممكن الوجود است يا واجب الوجود ؟ مسلّم است كه ممكن الوجود است ، بلكه حادث نيز هست . مقدار دائما كه نبوده ، بعد پيدا شده است ؛ وقتى كه پيدا شده علتى دارد . بدون علّت فاعلى كه محال است چيزى