تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
مىگوييم فاعل بلاغايت است ، و يك وقت مىگوييم غايت بلافاعل است . اگر چه اين تعبير در واقع از يك نظر ضعيف است ولى چنين است كه يك وقت گفته مىشود فاعل بلاغايت است ، و يك وقت مىگوييم آنچه كه صلاحيت دارد كه غايت فاعل واقع شود مربوط به آن فاعل نيست ، اتفاقا پيدا شده است . به هر حال در هر دو مورد رابطهء ميان فاعل و غايت نفى مىشود . اگر از اين ديد بحث كنيم ، بحث اتفاق در باب علت و معلول از توابع بحث علت غائى مىشود . ولى مىشود به نحو ديگرى اين بحث را مطرح كرد ، كه در « طبيعيات » شيخ به اين شكل عنوان شده است ، و آن بدين نحو است كه گفته شود : از جملهء اسباب و علل عالم يكى « بخت » است و ديگرى « اتفاق » . خود بخت و اتفاق ، علت هستند يعنى علت فاعلى هستند . بنابراين بحث بخت و اتفاق برمىگردد به علت فاعلى . فلان چيز چرا وجود پيدا كرد ؟ علتش چه بود ؟ علتش بخت بود . فلان چيز چرا وجود پيدا كرد ؟ علتش چه بود ؟ علتش اتفاق بود . آيا چيزى به نام بخت خوب و بخت بد ، بخت سعيد و بخت شقى وجود دارد ؟ آيا واقعاً مىشود گفت كه در عالم خارج چيزى به نام « بخت » وجود دارد كه بسيارى از حوادث خوب را براى دارندگان بخت خوب به وجود مىآورد و بعضىها داراى بخت شوم هستند و بسيارى از حوادث بد را آن بخت شوم براى آنها مىآورد ؛ يعنى بخت خودش يك عاملى است از عوامل عالم ؟ انسان مىبيند كه بعضى از اشخاص ، جريانها به سودشان تمام مىشود ( البته تجربه‌ها در اين موارد ناقص است ) ؛ مثلًا بازرگانى را مىبيند كه هر معامله‌اى مىكند به سودش تمام مىشود ، هر جنسى مىخرد آن جنس ترقى مىكند و هر كالايى را مىفروشد با منفعت و بدون ضرر مىفروشد و پيش از آنكه قيمتش تنزّل كند آن را مىفروشد بدون اينكه آگاه باشد كه اين جنس تنزّل مىكند . مىگويند اين شخص آدم خوش شانسى است ، آدم خوش بختى است . نقطهء مقابل آن ، بعضى افراد را مىگويند افراد بدشانس ، جريان كارها در مورد آنها برعكس است ، به سوى هر درى مىروند مىبينند بسته است .
بدبخت اگر مسجد آدينه بسازد * يا سقف فرود آيد و يا قبله كج آيد
مىگويند بخت هم چيزى است كه اختيارش با انسان نيست ، او حاكم بر انسان