تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
قبول كمال مىنمايد ؛ و هر متأثرى هم از جنبهء فقدان است كه قبول اثر مىنمايد . پس شما هم كه مىگوييد فاقد بودن بهتر است از واجد بودن ، خود فاقد بودن بذاته محال است كه بر واجد بودن بذاته رجحان داشته باشد ، بلكه اين فاقد بودن از آن حيث كه منشأ بسيارى از واجد بودنهاست بر آن واجد بودن از آن جهت كه منشأ خيلى فاقد بودنهاست ، برترى دارد ( بس زيادتها كه اندر نقصهاست ) . باز هم شما واجد بودن را بر فاقد بودن ترجيح مىدهيد و اين همان مقصود ماست . سؤال : پس مىتوان گفت كه اصولا مقايسهء بين سنگ و انسان غلط است ؟ پاسخ : اگر كسى اين كار را بكند بله ، ولى ما بين سنگ و انسان مقايسه نكرديم ، بلكه ميان « وجدان » و « فقدان » قياس نموديم . وجدان و فقدان را به طور كلى در همه جا مىتوان يافت و اوّلى كمال و دومى نقص است ، و اينكه در قوّه و فعل مىگوييم : « شئ از آن جهت كه بالفعل است فعليّت ديگرى را نمىپذيرد بلكه از آن حيث كه بالقوه است فعليت قبول مىكند » ، « قوه » همان جنبهء فقدان و « فعليّت » جانب وجدان شئ است ، و شئ كه هم بالفعل و هم بالقوه است ، از آن جهت كه بالفعل است فعليت ديگرى را نپذيرفته و اين پذيرش از سوى قوه بودن آن صورت مىگيرد . پس « ملاك ، وجدان و فقدان است » كما اينكه هيولاى اولى از نظر وجود ذاتى شرّ الموجودات و انقص الموجودات است و همو فتح باب كلّيهء خيرات است . در اينجا موضوع سخن شيخ اين است كه علل اربعه ( فاعلى ، مادى ، صورى و غائى ) از مسائل كدام علم مىباشد ؟ البته وى خود در فصل اوّل كتاب ثابت نموده است كه بحث در اين باره شأن فلسفه است . ولى نظر به اينكه در اين باره سخنانى گفته شده ، وى آنها را نقل و نقد مىكند . مىگويند : علل اربعه در همه جا و در مورد همهء معلولها صادق نيست و وجود اين علل منوط است به آنكه در معلول حركتى باشد و در غير اين حالت ، در جايى كه حركتى در كار نباشد مانند موجودات مجرّده و ما فوق مادّه و حتّى تعليميات مثل مسائل هندسه و رياضى و آنچه مربوط به مقدار و عدد است ، اين علل وجود ندارد . البته حرفهاى سستى هم به عنوان دليل آورده‌اند كه علّت فاعلى وجود ندارد زيرا علت فاعلى يعنى مبدأ حركت و در اين موارد مبدأ حركت وجود ندارد . علّت مادى و صورى وجود ندارد كه خوب اين حرفى است چه ، در