مسائل اين علم است ؟
مىگوييم : ممكن نيست كه وجود خداوند موضوع اين علم باشد ، زيرا موضوع هر علمى در آن علم مفروض الوجود است و در احوال و عوارض و صفات او بحث مىشود - اين مطلب در جاهاى ديگر توضيح داده شده است - و وجود خداوند نمىتواند در اين علم موضوع و ( قهراً ) مفروض و مسلّم واقع شود ، بلكه بايد جزء مطالب و مسائل باشد ، زيرا اگر وجود خداوند در اين علم موضوع و مفروض و مسلّم گرفته شود يا اين است كه در علم ديگرى اثبات مىشود و در رديف مطالب و مسائل آن علم قرار مىگيرد و يا در علم ديگرى نيز اثبات نمىشود و جزء مسائل هيچ علمى قرار
هامش
الهى بحث مىكند از امورى كه ماهيّتا و وجودا مستغنى از ماده مىباشند ، كافى است كه در اينجا تكرار شود و گفته شود موضوع [ اين ] علم عبارت است از امور مستغنى القوام و الحدّ عن المادة .
جواب اين است كه : « استغناى از ماده » يك صفت و يك خاصيت موضوع واقعى اين علم است ، امّا آن چيزى كه موضوع [ اين ] علم است و همهء احكام و عوارض ، احكام و عوارض او هستند حيثيت جامع استغنا و تجرد از ماده نيست . پس بايد يك عنوان جامع ديگر در كار باشد كه نسبت به عوارض و احكام خودش يعنى نسبت به محمولات مسائل اين علم به اين شكل باشد كه :
« إما اخذ فى حد المحمولات أو اخذت المحمولات فى حده » .
عليهذا خوب بود شيخ به عنوان يكى از احتمالات ، نقل مىكرد كه موضوع اين علم امور مستغنى القوام و الحدّ عن المادة است يا عنوان كلّى « مستغنى القوام والحدّ عن المادة » است و سپس جواب مىداد .
يك اشكال اين است كه شيخ ، اول مسأله بودن بعضى مسائل را مفروض گرفته و سپس دنبال موضوع جامع همهء مسائل مىگردد . ممكن است گفته شود كه : اين اشبه به اكل از قفاست . معيار مسأله بودن يك مسأله موضوع علم است . مسأله معيار موضوع نيست بلكه موضوع معيار مسأله است . ولى ممكن است جواب داده شود كه هنگامى كه در برخى مسائل مبحوث عنه يك جامع مشترك و يك خاصيّت مشترك پيدا شود كه معرف ماهيّت محمولات باشد خود نشانهاى از وحدت ماهوى مسائل است و طبعا موضوع واقعى چيزى است كه همهء مسائل يك جا از عوارض ذاتى او هستند .