روابط فلسفه و علوم
اينكه ساير علوم به فلسفهء كلّى نيازمند است يكى از مسائل مربوط به روابط فلسفه و علوم است . يكى از روابط همان بود كه قبلًا گفتيم كه قواعد و مسائل فلسفه شامل و حاكم بر موضوعات ساير علوم هست و نه برعكس . يكى ديگر همين است كه شيخ در اينجا متعرض شده و آن اينكه بسيارى از علوم ، وجود موضوعاتشان يا موضوعات برخى مسائلشان نيازمند به اثبات است و علمى كه مىتواند آنها را اثبات كند فلسفه است . ولى در وجه اين مطلب به نظر مىرسد كه بيان شيخ ناقص باشد . شيخ مىگويد اگر موضوع علمى مجهول بود بايد در علم ديگر عنوان علم ثابت شود ، و البته اين درست است ، آنگاه مىگويد آن علم ديگر يا جزئى است يا اعمّ از آن علم ، بعد فقط به شقّ دوم مىچسبد و لازم مىشمارد كه در علمى اعمّ از همهء علوم بايد اثبات شود و آن فلسفهء اولى است ، و حال آنكه شيخ اثبات نكرد كه چرا در علم جزئى ديگر قابل اثبات نباشد و به فرض اينكه حتماً بايد در علمى اعمّ از خود آن علم ثابت شود چه لزومى هست كه منتهى شود به علم كلّى ؟ چه مانعى دارد كه موضوع علمى جزئى در علم اعمّ از خود او ثابت شود ولى موضوع خود آن علم اعمّ ، بديهى باشد .
تحقيق در اين باب همان چيزى است كه متأخّرين از شيخ كردهاند مبنى بر اينكه به طور كلّى بحث برهانى از وجود يك شىء از نوع مسائلى است كه از عوارض موجود بماهو موجود بحث مىكند . حقيقت بحث در اينكه دايره موجود است ، مثلث موجود است ، جسم طبيعى موجود است ، اين است كه موجود دايره است ، موجود مثلث است ، موجود جسم طبيعى است ؛ يعنى هر يك از اين ماهيّات ، تعيّن و عارضى است كه بر موجود بماهو موجود عارض مىگردد .
ضمناً اين نكته بايد ناگفته نماند كه اينكه مىگوييم يك علم خود نمىتواند متكفّل اثبات وجود موضوع خود باشد و يا اينكه يك علم جزئى نمىتواند وجود موضوع علم ديگر را ثابت كند ، مقصود اثبات از طريق برهان است و در حقيقت معنى سخن اين است كه اين نوع برهان داخل در آن علم نيست بلكه داخل در فلسفهء اولى است ؛ امّا از طريق تجربه ، مطلب ديگرى است . آنچه از طريق تجربه اثبات مىشود از قبيل وجود فلان حيوان ذره بينى يا فلان ميكروب يا فلان ستاره ، مىتوان گفت داخل در هيچ علم جزئى نيست . مثلًا كشف وجود فلان ميكروب كه در بهداشت و بيماريهاى انسان مؤثر است ، از آن جهت كه دربارهء تأثير اين حيوان ذره بينى در بدن انسان بحث مىشود داخل در طبّ است و از آن جهت كه اثبات وجود يك حيوان مىشود داخل در فلسفه است ؛ همچنانكه صدرالمتألّهين در صفحهء 5 تعليقات شفا مىگويد كه بحث طبيعيّين از « محرّك اوّل » از آن جهت كه از محرّكيّت او براى اجسام بحث مىشود بحث در احوال جسم است و در [ الهيّات ] از وجود فى نفسه واجب بحث مىشود .