از آن نظر كه متحرك يا ساكن است . آنچه در اين علوم بحث مىشود عوارضى است كه از اين حيث عارض جسم مىگردد . موضوع علوم رياضى يا خود « كمّيّت » است كه به حسب ذات و ماهيّت مجرد از قيد ماده است و يا « شىء كمّيّتدار » است ( از آن جهت كه كمّيّت دارد ) . آنچه در اين علوم بحث مىشود احوال و عوارض كمّيّات است كه در مفهوم و معنى آنها هيچ نوع ماده و يا قوهاى اعتبار نشده است ( هر چند در وجود احيانا ملازم و مقارن ماده مىباشند ) . و امّا حكمت الهى دربارهء امورى بحث مىكند كه هم به حسب وجود بىنياز از ماده است ( بر خلاف علوم رياضى ) و هم به حسب ماهيّت و حد و تعريف ( بر خلاف علوم طبيعى ) .
و نيز قبلًا شنيدى كه علم الهى علمى است كه از اسباب و مبادى اوّلى وجودات طبيعى و تعليمى ( رياضى ) و متعلّقات آنها و از اولين سبب و نخستين مبدأ يعنى خداى
[ اقسام حكمت نظرى از نظر ارسطو چهار تاست ]
هامش
قسم اول موضوع علم طبيعى و قسم دوم موضوع علم رياضى و قسم سوم موضوع علم الهى واقع مىشود .
صدرالمتألّهين پس از نقل اينها در تعليقات شفا ، نظر شيخ را مىپسندد و ايرادات شيخ اشراق را مدفوع مىداند .
اقسام حكمت نظرى از نظر ارسطو چهار تاست ايضا صدرالمتألّهين در صفحه 4 تعليقه مىگويد : اقسام حكمت نظرى در نزد قدما سه تا و در نزد ارسطو و اتباعش چهار تاست به اين نحو كه « علم كلّى » را اضافه كردهاند . بعد خودش مىگويد : مانعى ندارد زيرا علم كلّى داخل در الهيّات است . آنگاه تقسيم سه گانه را به ترتيبى كه ما گفتيم بيان مىكند .
ولى واضح است كه نظر كسانى كه اقسام را چهار تا دانستهاند به اين بوده كه « علم كلّى » را با « الهيّات بالمعنى الاخص » دو علم مىدانستهاند .