تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
و گفته شد كه در حكمت نظرى هدف و منظور نهائى و غائى ، كمال يافتن قوهء نظر و تفكّر ( استعداد تأمّل در حقايق و كشف آنها ) است تا مرتبهء عقل بالفعل براى نفس تحقّق يابد به اين نحو كه دربارهء امور غير اختيارى ، يعنى امورى كه ماهيّت آنها اين نيست كه اعمال و افعال اختيارى ما هستند ، تصورات و تصديقاتى حاصل شود . عليهذا هدف و غايت از حكمت نظرى پيدايش فكر و عقيده است ، امّا فكر و عقيده‌اى كه به كيفيّت عمل اختيارى انسان و يا كيفيّت مبدأ نفسانى عمل انسان مربوط نيست . و در حكمت عملى هدف اولى كمال يافتن قوهء نظر و تفكّر از راه حصول تصورات و تصديقات دربارهء اعمال اختيارى انسان است ، امّا هدف ثانوى و غائى از حكمت عملى كمال يافتن قوهء عملى به سبب يك سلسله ملكات اخلاقى است . و هم گفته شد كه علوم نظرى منحصر در سه بخش است : طبيعى ، تعليمى ( رياضى ) ، الهى « 1 » . موضوع علوم طبيعى « جسم » ( شىء مركّب از ماده و صورت ) است
هامش
و مخلّ به اجتماع انسانى است دشمن مىدارد و از آنها متنفّر است . راستى و امانت و درستى و عفاف و تقوا و حيا و مروّت و جود و كرم و عدالت به همين دليل زيباست و دروغ و خيانت و شهوت پرستى و بىبندوبارى و بىشرمى و نامردى و بخل و امساك و ستم به همين دليل نازيبا و منفور است . آن حسّى كه اين امور را درك مىكند همان است كه « وجدان بايد » ناميده مىشود . ريشهء وجدان اخلاقى همين است . در واقع بايد گفت كه عقل عملى انسان - يعنى همان چيزى كه به قول بوعلى ماهيّتش از نوع عقل نيست بلكه لفظ « عقل » بر آن اصطلاح شده است - متوجّه تدبير زندگى بدنى است ولى اين توجّه تنها متوجّه تدبير زندگى فردى و نفسانى نيست ، متوجّه زندگى اجتماعى هم هست ، از اين رو به برخى از هدفهاى اجتماع انسان عشق مىورزد و از اضداد آنها متنفّر است . ( 1 ) . قبلًا گفتيم كه قدما هر يك از حكمت نظرى و حكمت عملى را به سه قسم تقسيم مىكنند . حكمت نظرى تقسيم مىشود به : الهى ، رياضى ، طبيعى ؛ و حكمت عملى تقسيم مىشود به : اخلاق ، تدبير منزل ، سياست مدن . اكنون مىخواهيم مبناى تقسيم حكمت نظرى را به اقسام خودش ذكر كنيم . در اينجا از آنچه كه شيخ در اول منطق بيان كرده و صدرالمتألّهين در اوايل تعليقات شفا آن را نقل كرده با تلخيص و توضيحى كمك مىگيريم . اشيائى كه وجود آنها به اختيار ما نيست ، در تقسيم اوّلى بر دو قسم‌اند : يك قسم آن است كه وجودش مىتواند با حركت همراه باشد ، قسم ديگر آن است كه امكان معيّت با حركت در آنها نيست مانند وجود بارى و عقل .