هامش
و اختيارى مستلزم نوعى « حكم انشائى » و بايد و نبايد است . حيوان در هر مرحلهاى كه واقعا در كار خود فعاليت ارادى و اختيارى و انتخابى دارد طبعا حكم هم دارد و هر جا كه حكم انشائى هست ادراك اعتبارى و بايد و نبايد هم هست . شيخ در فصل اول از مقالهء پنجم از فنّ ششم طبيعيّات شفا ( ص 348 ) تصريح مىكند كه در انسان حاكمى حسّى و حاكمى خيالى و وهمى و حاكمى نظرى و حاكمى عملى وجود دارد . بعيد نيست كه مقصود شيخ از حاكم حسّى و خيالى نيز اعمّ از نظرى و عملى باشد .
به هر حال در افعال غريزى و طبعى انسان و حيوان كه اراده و انتخاب دخالت ندارد ادراك اعتبارى در كار نيست ، امّا در افعال اختيارى انسان و حيوان كه واقعا اختيار و انتخاب وجود دارد ادراك اعتبارى هم هست . امّا اينكه افعال حسّى حيوان تا چه حد غريزى است و تا چه حد ارادى و اختيارى ، از عهدهء بحث ما خارج است .
حق اين است كه بحث نظرى و عملى مربوط به عقل است و اين بحث تابع اين است كه حيوان عاقل هست يا نه .
نكتهء ديگر : مفهوم « وجوب و لا وجوب » و « امر و نهى » - چنان كه گفتيم - اعتبارات انشائى ذهن است . اكنون مىخواهيم بفهميم حقيقت و ماهيّت مفهوم « حسن و قبح » چيست ؟
دو نوع حسن و قبح داريم : حسّى و عقلى . زيبايى حسّى همان چيزى است كه همه مىشناسيم گو اينكه نمىتوانيم تعريف كنيم ؛ اينقدر مىدانيم كه زيبايى حسّى چيزى است كه حواسّ ما را به سوى خود جذب مىكند و يا پس از ادراك به وسيلهء يك حس ما را به سوى خود جذب مىكند ، و زشتى حسّى چيزى است كه حواسّ ما را و بلكه خود ما را از خود دفع مىكند . زيبايى [ حسى ] موجب لذت حاسّهء ادراك كننده است ، و زشتى حسى موجب رنج و تنفّر حاسّهء ادراك كننده است .
مقصود از « حسن و قبح عقلى » اين نيست كه همان زيبايى حسّى و يا زشتى حسّى صورت عقلى و كلّى پيدا كند ، بلكه مقصود نوعى زيبايى و زشتى است كه با حواسّ ظاهرى ما سر و كار ندارد و چون هر چيزى كه با حواس سر و كار ندارد آن را طبق معمول « عقلى » مىخوانند به اين هم « حسن و قبح عقلى » مىگويند و الّا همچنانكه زيباييها و زشتيهاى حسّى ، هم صورت جزئى دارد و هم صورت كلّى و عقلى ، همچنين اين نوع زيباييها و زشتيها ، هم تصور جزئى دارد و هم تصور عقلى .
مقصود از « حسن و قبح عقلى » اين است كه طبيعت انسان علاوه بر مطلوبهاى حسّى و فردى و شخصى و علاوه بر منفورهاى حسّى و فردى و شخصى ، به واسطهء برخوردارى از نوعى حس انسان دوستى و فضيلت دوستى ، يك سلسله كارها را كه يا جنبهء ماوراء الطبيعى دارد و در رساندن انسان به مقاصد ماوراء الطبيعى مؤثر است و يا در صلاح و مصلحت جامعهء انسانى مؤثر است طبعا دوست دارد و آنها را زيبا و محبوب و دوست داشتنى مىبيند و برعكس يك سلسله كارها را كه مضرّ